جلسه ۴
7از جملۀ آن تکالیف یکی جهاد فی سبیل اللَه است. مثلاً در مورد [حرب] میگویند که جهاد بر مرد واجب است ولی بر زن واجب نیست. حالا اگر موقعیت و کیان اسلام در خطر افتاد ما میبینیم خود همین جهاد بر زن هم واجب میشود. از این جا و امثال ذلک...، یا فرض کنید من باب مثال صلاة در حال استقامت این طور است، امّا اگر یک امر مهمّی پیش آمد ما میبینیم[کیفیت] این صلاة تبدیل میشود به یک مسئله دیگر، یک قضیۀ دیگر و نظائرش را الی ما شاءاللَه ما در تکالیف داریم که این تکالیف اینها تعلق میگیرند به مرتبه، و به واسطۀ تغییر مرتبه، این تکالیف هم تغییر پیدا میکنند. لذا در مورد جهاد حتی بر بچهها و غیر بالغین هم جهاد واجب است و معنای وجوب حالا این نیست که بچۀ پنج ساله برود، نه، یعنی مراهق هم اگر خواست بیاید جنگ و جهاد بکند شما تشویقش کنید، الزامش کنید به آمدن که بیاید و جهاد کند که حالا عرض میکنیم که این معنای تکلیف چه مسألهای است و بر او چه نحوه تعلق میگیرد بر ولیّ و افرادی که متولی بر این قضیه هستند چه نحوه تعلق میگیرد؟ فعلاً بحث ما و منظور ما این است که تکالیفی را که اسلام جعل کرده است این بواسطۀ انطباق مسأله تشریع با تکوین است و مقتضای عقل و مقتضای منطق است.
آیۀ شریفه که میفرماید: لاٰ يُكَلِّفُ اَللّٰهُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا این یک مسألۀ واقعی و منطقی است و غیر از این هم نمیشود. یعنی آیه که نمیتواند بگوید که یکلف اللَه نفساً بعدم استطاعة هذا الشخص، یکلف اللَه الانفس علی فوق الاستطاعة و فوق الطاقة، این که اصلاً غلط است. لاٰ يُكَلِّفُ اَللّٰهُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا لَهٰا مٰا كَسَبَتْ وَ عَلَيْهٰا مَا اِكْتَسَبَتْ رَبَّنٰا لاٰ تُؤٰاخِذْنٰا إِنْ نَسِينٰا أَوْ أَخْطَأْنٰا رَبَّنٰا وَ لاٰ تَحْمِلْ عَلَيْنٰا إِصْراً كَمٰا حَمَلْتَهُ عَلَى اَلَّذِينَ مِنْ قَبْلِنٰا رَبَّنٰا وَ لاٰ تُحَمِّلْنٰا مٰا لاٰ طٰاقَةَ لَنٰا بِهِ …. ﴿البقرة، ٢٨٦﴾ طاقت نداریم، خب این که میفرماید: وَ لاٰ تُحَمِّلْنٰا مٰا لاٰ طٰاقَةَ لَنٰا که نظیر همان لاٰ يُكَلِّفُ اَللّٰهُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا است، این در اینجا حکایت از این میکند که اصلاً در مسئلۀ تکلیف، شرط اوّلی، تحقق موضوع است، دیگر نیاز به بحث ندارد. اصلاً در تکلیف برای اینکه یک تکلیفی بخواهد در خارج متحقق بشود باید موضوع ثابت باشد و موضوع عبارت است از تجمّع شرایطی که با وجود آن شرایط، این تکلیف متمشی است و با عدم آن شرائط، تکلیف متمشی نیست. این عبارت از وسع است. مثل آن کسی که مال ندارد خداوند[او را] امر به خمس و زکات نمیکند. [تحقق] خمس و زکات به تحقق مال است. اگر شخصی فرض کنید که مال نداشته باشد خداوند نمیآید بگوید خمس مالت را بده، خب مال ندارد. همین طور کسی که گندم نکاشته و زراعت نکرده، زکات از کجا بیاید بدهد؟ همین طور شرایط دیگر هم وجود آنها عقلی و عدم وجود آنها استحالۀ عقلی دارد. اگر شخصی من باب مثال استطاعت بدنی ندارد در عین حال خداوند جهاد را بر او واجب کرده باشد، خب این عقلاً مستحیل است. کسی که نمیتواند از رختخواب بلند شود، شخصی که مفلوج است چطور میتواند جهاد کند؟ خب این عقلاً مستحیل است. کسی که فرض کنید که پا ندارد خب نمیتواند بیاید جهاد کند، این عقلاً مستحیل است. نه اینکه ما بگوئیم در اینجا تکلیف آمده، این بالغ است و مکلف است اما منتاً علیه، خداوند این تکلیف را برمیدارد! منّت نیست اصلاً مستحیل است. منّت در جایی است که بتواند، متمکن باشد از اتیان به فعل، بعد منتاً علی العباد خداوند از باب تخفیف، این تکلیف را بر میدارد. منت در آن جا صادق است. ولی مفلوجی که اصلاً نمیتواند، منتش چیست؟ اصلاً نمیتواند، مثل مرده میماند، خدا به مرده منّت میگذارد؟ به بدن مرده منت می گذارم و جهاد را از تو برمیدارم! خب مرده که حرکت ندارد، خب مفلوج هم حرکت ندارد.

