جلسه ۴
1أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
آیاتی در قرآن هست که دلالت دارد در تعلّق تکلیف، تحقّق موضوع شرط است و به عبارت دیگر بر خلاف قول اشاعره یا معتزله که اینها قائل هستند به اینکه تکلیف بما لایطاق جایز است، در شرع اسلام تکلیف متعلّق است به تحقق موضوع و تکلیف بما لایطاق ممتنع خواهد بود. آیاتی در اینجا قبلاً در بحث ارتداد عرض شد که بعضی از آنها را در اینجا میآوریم:
یکی از آن آیات لاٰ يُكَلِّفُ اَللّٰهُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا…. ﴿البقرة، ٢٨٦﴾ وسع در این جا به معنای استعداد و به معنای تهیؤ است. استعداد هر شخصی مقتضی برای تعلق تکلیف است و از آنجایی که وسع ظرف برای تعلق تکلیف است، به مقدار ظرف، مظروف هم مقدّر میشود. ما این مطلب را در بحث ارتداد عرض کردیم که وسع به معنای ما یتسع به است، آن امری که قابل برای سعه دارد، قابل برای گسترش دارد، آن مسئله را ما وسع مینامیم. لذا در بحث ارتداد عرض شد اگر انسان و مکلف از نقطۀ نظر استعداد اموری که برای او قابل معرفت و قابل فهم است در یک وضعیتی نبود که بتواند واقع و نفس الامر را کما هو هو ادراک بکند در این صورت تکلیف نسبت به آن واقع و نفس الامر از او برداشته میشود.
آیۀ شریفه که میفرماید لاٰ يُكَلِّفُ اَللّٰهُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا معنای آیه این است که تکلیف یعنی صریح آیه است و این آیه، آیهای است که در آن اجمالی نیست، در این آیه این است که تکلیف بر اساس استعداد و آمادگی است. این مسأله است. باید مکلف استعداد و تهیؤ برای ایتان تکلیف را داشته باشد، اگر نداشته باشد نمیتواند انجام بدهد. نسبت به او تکلیفی وجود ندارد. استعداد و آمادگی برای تکلیف طبعاً عبارت است از یک موضوعی که آن موضوع مشروط و مقید به شرط و قید خاص نیست بلکه ممکن است به عِدَةِ شرایط، این مشروط باشد و به عِدّة قیود مقید باشد. در تعلق تکلیف نسبت به مکلّف، شرط اول برای تعلق تکلیف، عقل است. اگر مکلف عاقل نباشد تکلیف تعلق نمیگیرد. چون همان طوری که آن روز عرض شد تکلیف عبارت است از تربیت. تکلیف عبارت است از تشریع. و ادراک موقعیت و تشریع، شرط اوّل برای تکلیف است و شکّی در این مطلب نیست. یعنی انسان موقعیت خود را ادراک بکند در ارتباط با پروردگار و در ارتباط با ثواب و در ارتباط با عقاب در صورت مخالفت، که ما از آن تعبیر به شناخت و معرفت و عقل میکنیم.

