جلسه ۳
6ولی در معنای بلوغ حُلُم چرا کسی اختلاف نمیکند؟ احتلام یک امری است که تکوینی است و در خارج است دیگر. خب امری است که در خارج انجام میشود، دیگر اختلاف ندارد. به یکی بگویند که آقا نه، این احتلام نیست آن احتلام است! در احتلام اختلاف نیست. یا فرض کنید در اینکه کسی که به پانزده سال برسد بالغ می شود از نظر تکلیف و...، در اینکه اختلاف نیست خب پانزده سال پانزده سال است دیگر، حُلُم، حلم است دیگر، این که دیگر[اختلاف ندارد،] این که اختلاف میشود خودش دلیل بر این است که استنباط در اینجا مدخلّیت پیدا کرده است نه اینکه در واقع لغت عرب وضع کرده است اَشُد را برای حلم، وضع نکرده، اگر وضع میکرد که دیگر اختلاف در اینجا معنا نداشت. این که استنباط در این جا دَخیل است، یکی میگوید هیجده سال، یکی میگوید حلم، یکی میگوید تازه بعد از حلم باید رشد پیدا بکند، این دلیل بر این است که واضع العرب برای اشُد، حلم را در نظر نگرفته، رشد عقلی را در نظر گرفته که آن رشد عقلی به حسب متعارف عرفی در بعد از بلوغ تازه پیدا میشود، نه قبل از بلوغ، بعد از بلوغ است والاّ پانزده سالگی کسی...، لذا اَشُد به آنی میگویند که بالغ بشود که هیچ، تازه بعد از آن آنستُم منهم رُشدا، این را میگویند اَشُد. پس بلوغ در اینجا مطرح نیست.
با توجه به این نکته ما میفهمیم روایتی را که امام سجاد ذکر کرده، آن روایت، روایت صحیح است چون در آن اشُد، عقل لحاظ شده است حالا چه قبل از بلوغ چه بعد از بلوغ، منتهی چون به حسب متعارف عُرفی این ملازم با بعد از بلوغ است اینها آمدهاند در اینجا بعد[از بلوغ] را ذکر کردهاند. امام علیهالسلام میفرماید: نه، در قضیۀ یوسف این طور نبوده است. در قضیۀ یوسف با اینکه به مرحلۀ اَشد رسیده بود ولی کانَ مُراهقاً، هنوز آن بلوغ احتلامی برای او حاصل نشده بوده یا در همان اعوان بوده، یعنی در همان اعوان احتلام نه بعد احتلام، چون اگر احتلام بشود یعنی بالغ شد دیگر، اینکه دیگر معنا ندارد مُراهقاً، حتی در بعضی از روایات همان طور که ایشان میفرمایند به ده سال و اینها ذکر شده و به حسب ظاهر مقام تخاطب و مقام خود وجود قضیه، معنا ندارد که وقتی حضرت یوسف را از چاه در میآورند این صبی باشد طبق این[روایت] امّا این بیاید در خانۀ عزیز مصر با آن جمال و زیباییش و سالهای سال بماند و این اصلاً انگار نه انگار، بعد این[(حضرت یوسف)] بالغ بشود و هیجده سالش بشود و این[(زلیخا)] بیاید سراغش؟ این خیلی!یعنی از مستبعد یک کمی آن طرف تر، مستحیل شاید باشد، شاید هم مستحیل عقلی و عرفی باشد که فرض کنید که این با تمام امکانات و فلان و این حرفها...! بلکه این اِمرأۀ عزیز مترصد بوده که خلاصه آثاری ببیند که بتواند با او مراوده داشته باشد. لذا منافاتی ندارد که در سنین سیزده سالگی این کار را کرده یا در سن چهارده سالگی این کار را کرده، قبل از این اعوان بلوغ به طوری که حضرت یوسف هم خودش تمایل داشته و ما مشاهده میکنیم از افرادی که اینها بالغ نیستند و اصلاً اینها ارتباط دارند اِلی ماشاءاللَه فرض کنید که همه میدانند که این...! ارتباط بین مذکر و مؤنث منوط به احتلام نیست. یک قضیهای است که حتی خیلیها از دوران بچگی خیلی تمایل دارند و میخواهم بگویم این قضیه حتی به دوران شیر خوارگی و اینها هم میرسد. یکی از مسائل تربیتی که برای مادرها توصیه می کنند همین مسئله است دیگر، میگویند در موقع تنظیف بچه و اینها، مواظب باشند و خیلی با او وَر نروند در تنظیف و اینها، این کم کم عادت میکند، احساس میکند این مسأله را، اصلاً یکی از مسائل جدّی و واقعی امروز است یعنی مسألۀ تخیل نیست، این واقعیت دارد، حالا این اوجش و نهایتش آن وقتی است که بالغ بشود و بعد از بالغ شدن، بله آن را می دانیم. بعد از بلوغ دیگر آن اوجش است اما نه اینکه اصلاً وجود نداشته باشد، هیچ التذاذی را در اینجا نفهمد و هیچ نوع تحریکی را در اینجا متوجه نشود، این مسئله اصلاً خلاف قضیه است و بعید است که اِمرأۀ عزیز هم اگر عقل داشته باشد اینقدر صبر کند تا اینکه این بخواهد بالغ بشود و فلان و...! نه بابا آن یوسفی که آن تعریف را از او میکنند واللَه باید در عرض چند روز خلاصه این امرأۀ بیچاره را کلّه پا کرده باشد! حالا این اینقدر صبر کرده و هر چه طرفش میرود میبیند این بیغ است و هیچی حالیش نمیشود میگوید حالا صبر میکنیم، دو سالی صبر میکنیم، سه سالی، این نمیآید خیلی دیگر زیادی صبر بکند! خب حالا این هم شوخی! یعنی شوخی و جدّی.

