جلسه ۳
3امّا اگر یک قیدی آمد که آن قید، آن موضوعِ برای حکم را منجز میکند و از شرایط تحقق موضوع است، دیگر ما در اینجا نمیتوانیم بگوئیم که راوی در اینجا نسیان کرده. خب معنا ندارد راوی بیاید یک روایتی را از امام علیه السلام نقل بکند، آن وقت آن شرط اساسی در روایت را حذف بکند؟! این اصلاً معنا ندارد. [در این صورت] اصلاً راوی از وثاقت میافتد. مثل اینکه فرض بکنید راوی بیاید از امام علیه السلام نقل بکند که حضرت فرمودند نماز عبارت است از حمد و قل هو اللَه و فلان و رکوع و تشهد. سجده را میاندازد. خب بابا، سجده از ارکان نماز است. بعد میگوئیم در اینجا سجده را فراموش کرده، چطور فراموش میکند؟ سجده که حتی نه تنها از شرایط صحت، بلکه از شرایط تسمیۀ صلاة به اسم صلاة است، نمیشود ما این را جزء آن مبنای اصالت عدم حذف ذکر بکنیم، حالا فرض بکنید که قل هو اللَه را ذکر نمیکند، میگوئیم حالا قل هو اللَه جزء شرایط اساسی شرط خود فعل نیست، شرایط صحّت است، قنوت را یادش میرود بگوید، امّا اگر فرض کنید که رکوع را فراموش بکند، یا اینکه اصلاً سجود را فراموش کند، این اصلاً جزء آن[اصالت عدم حذف] نیست. این مطلب مربوط به آنجا.
در اینجا هم ما همین حرف را میزنیم: مراهق به کسی گفته میشود که این شخص هنوز به مرحلۀ بلوغ حلم نرسیده باشد، آنوقت ابوحمزه بیاید این عبارت مراهق را در اینجا بیاورد، با توجه به یک همچنین زمینه ای که زمینه این است که بعد از بلوغ میبایست باشد نه قبل از بلوغ، [با توجه به] این [مطلب،] معلوم است که قطعاً امام علیه السلام این لفظ را در اینجا ذکر کردهاند. این یک نکتهای است در اینجا که مربوط به خود حدیث است.
خب راجع به حضرت ...
... حالا [با توجه به] آن صحبتی که دیروز در معنای اشُد بیان کردیم[و مطالبی که پیرامون آن رد و بدل شد،] البته من کتب لغت را دیده بودم و به نظرم رسید که دیگر نیازی [به بیان آنها] نیست ولی[با توجه به سؤالات و اشکالاتی که دیروز مطرح شد،] در اینجا [بهتر دیدم که] آن معنای اَشُد و همین طور معنای رُشد و این چیزهایی که دلالت بر مُدَّعای ما میکند، این مطالب را من از اینجا[(از خود کتب لغت)] عرض کنم:

