جلسه ۲
6حالا ما میخواهیم این را عرض بکنیم؛ اگر یک مورد باشد، قواعد من النساء هم نباشد ولی وضعیتش یک وضعیّتی است که اصلاً رغبت در آنجا معنا ندارد، این هم حکمش همین است، فرقی نمیکند.
من رفته بودم یک جا، البته موارد بیش از یکی است، یک وقتی یک جا بودیم حالا دیگر خصوصیاتش را عرض نمیکنم چون یک وقتی ممکن است آن مصداق مشخص بشود و بالأخره عرض و آبروی مؤمن است، در جایی بودیم و یک شخصی بود که عیالش فوت کرده بود و یک دختری داشت و آن دخترش هم آمریکا بود، در اینجا نبود. و یک خادمهای در منزلش بود حدود ٣٥ سال، چهل سال، این حدودها، بیشتر سن نداشت. البته خودش هم سنش کم نبود، به شیخوخت و اینها رسیده بود. خادمش در آن جا میآمد و میرفت و خیلی حجاب درست و حسابی هم نداشت. مثلاً برای ما چایی میآورد و...، بعد یک کسی به من گفت که آقا این الآن حدود ٣٥ سال ٤٠ سال سن دارد و مثلاً همین طوری روسریاش، مقنعه اش خیلی درست و حسابی نیست، وضعیتش...! من رو کردم به او، این بنده خدا، حالا صحیح نیست ولی بالاخره چون بحث، یک بحث علمی است باید مطرح بشود، این بنده خدا یک وضعیتی داشت که اصلاً انسان حاضر نبود چشمش به این بیفتد! یعنی ابتلاء بر بعضی از امراض که در صورت و در جسم او تأثیر گذاشته بود، یک وضعیتی داشت که اصلاً من نمیتوانستم، حتی اگر یک فرد عادی هم بودم و معمم هم نبودم اصلاً حاضر نبودم به این نگاه بکنم، آن وقت این به من میگفتش که آقا این با این وضعیتش که برای ما چایی میآورد...؟ گفتم اصلاً نمیشود او را نگاهش کرد که حالا شما به فکر موهایش هستی و...! بعد میگفتش حالا [این زن با این خصوصیات برای] این[مرد] چطور است؟ گفتم بابا آخر این[مرد] میآید این[زن] را بگیرد؟! واقعاً...! اصلاً زمینه یک زمینهای بود که...! یعنی مسأله از حدّ عدم میل به حدّ انزجار و تنفّر رسیده بود. خب این هم مشمول همین آیه است دیگر، آن هم والقواعد من النساء است دیگر، اگر به این کیفیت باشد. یکی اینجا بود.

