جلسه ۲۵
1أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
اگر ما تاریخ ائمه علیهم السلام را مشاهده کنیم میبینیم که در زمان امام، قبائل و فئاة مختلفی بودند که اینها مخالف با امام بودند، حتی برای ولایت هم جلساتی تشکیل می دادند و مردم را [گمراه] میکردند، یعنی خلاصه بر طبق آداب خودشان و آن نحوۀ تفکر باطل، با مردم صحبت میکرند و به مردم[خط مشی می دادند] و ما در روایتی از روایات نداریم که ائمه حکم به قتل آنها کرده باشند یا اینکه فرموده باشند من باب مثال اینها واجب القتل هستند اما چون زمان تقیه هست بایستی که رعایت آنها را کرد. یا فرض کنید که آن شخص از شام میآید و امام موسی بن جعفر علیه السلام را در مدینه سبّ میکند و اصحاب میخواهند بلند شوند و معترض او بشوند، حضرت آنها را نهی میکند و با لسان خیلی ملایم آنها را امر به سکوت میکند و با او صحبت میکند و او را از محبّین خودش قرار میدهد.
من حیث المجموع ما در زمان ائمه اگر بخواهیم نگاه بکنیم میبینیم که روش و دیدن ائمه حکم به ارتداد مخالفین نبوده. در زمان حکومت امیرالمؤمنین علیه السلام افراد می آمدند و به امیرالمؤمنین اعتراض میکردند که یا علی اینجا چیز شده! حتی در یک مورد خاص مثلاً میگوید کَفَر واللَه الرجل! نسبت به حضرت، اما امیرالمؤمنین اصلاً اقدامی نمیکند و او را خلاصه...، دیگر شما سبّی که بالاتر از این سراغ ندارید که طرف بیاید بگوید کفر واللَه الرجل! در حالی که شخص به واسطۀ سبّ مرتد است دیگر. از مجموع مطالب گذشته، ما سه مطلب را نتیجهگیری میکنیم:
مطلب اول اینکه نفس بیان و نفس اعتقاد حکمی که مخالف با ضروری دین است، نفس بیان این مسأله، موجب ارتداد نیست زیرا ضروری دین ممکن است از باب استدلال و از باب فتوای خاص، کم کم ضروری دین شده باشد و ما نمیتوانیم صرفاً کسی را که مخالف با ضروریی از ضروریات دین است مرتد بدانیم، لعل این که واقعاً نظر فقهی و اجتهادی این شخص نسبت به این ضروری از ضروریات دین این طور است و این مسأله موجب ارتداد نیست. این یک مطلب.

