جلسه ۲۴
7...بینی و بین اللَه این مسئله را مورد مصلحت برای جامعه میدانم، برای رشد میدانم. خب جامعه چه طور رشد پیدا میکند؟ با حرف من و امثال بنده رشد پیدا میکند دیگر. و الّا شما از کجا میفهمید یک همچنین نظری هم در اسلام هست؟ یک نفر میآید مطلبی را به شما میگوید همه هم یک تکبیر و یک شعار! قبول میکنید! این میشود چی؟ این میشود نظام!
بسیار خب پس بنابراین اگر[یک نظری برخلاف نظر آن فرد،] نظر مخالف تلقی بشود آیا این نظر مخالف به معنای فساد در جامعه است؟ خب اگر فساد در جامعه است پس بنابراین شما باید بگوئید که تمام مطالبی که از یک کانال مخصوص و از یک خط مخصوص میآید آن موجب صلاح و فساد است و دیگران اصلاً حق اظهار نظر ندارند! این عین همان استبداد است. فرقی نمیکند. اینکه من قضیۀ ولایت فقیه را مطرح کردم یعنی مهمترین قضیه را مطرح کردم دیگر پایینترش را شما اسمش را هر چه میخواهید بگذارید. قوانینی که وضع میشود، قوانینی که در دولت وضع میشود، قوانینی که در جامعه وضع میشود. بعضی از احکام، تغییر و تبدلات...، ما آن مهمتر را گرفتیم که اصلاً اصل نظام متکی به اوست. حالا آن مرجعی که تشخیص بدهد این مطلب من موجب افساد جامعه است، لعّل این که خود آنها افرادی باشند که متکی به همین مسئله باشند و صلاح خودشان را در این ببینند و نفع خودشان را در این قضیه احساس بکنند.
روی این حساب از نقطۀ نظر کلی ما میتوانیم [مطلب را] این طور مطرح کنیم که اصلاً ما مرجعی برای صلاح و فساد در یک جامعه نداریم، مرجع عبارتست از همان عقل سلیم و آن فطرتی که آن فطرت مائز بین حق و باطل است. آن فطرت فی حد نفسه، خودش اقتضاء میکند که مجال ابراز عقیده به یک شخص داده بشود یا نشود.

