جلسه ۲۴
1أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
سؤال: [مجالس ترحیم برای اموات تا چند روز مشروع است؟]
جواب: [تا] سوّم مشروع است.
سؤال: مشروع است؟
جواب: بله. مأثورش تا سوّم است، و بعد [از سوم، دیگر] منهی است
سؤال: یعنی خود هفت هم منهی است؟
جواب: بله. اما هفت دیگر چیزی است که نمیشود کاریش کرد، خیلی دیگر...! ولی اربعینش را من قطعاً میتوانم بگویم خلاف شرع است و اربعین اختصاص به سیّد الشهداء دارد. و من خودم تا به حال در یک جلسۀ اربعین شرکت نکردم یعنی از سابق تا به حال. حالا هفت را میتوانم بگوئیم اضافه دلشان میخواهد بگیرند، مثل این که یکی بخواهد سر دو ماه هم یک مجلس بگیرد، می خواهد بگیرد خب بگیرد، سه ماه، چهار ماه، ده ماه، همیشه، صحیح نیست. غیر از نظر شارع است. هفت نه این که خلاف شرع است ولی مرویّ نیست. مأثور تا سوّم است، بعد هم امر به رفع عزا شده. پیغمبر این طور می فرمودند. تا سه روز عزا بعد هم دیگر عادّی.
سؤال: [می خواستید تعطیل کنید؟]
جواب: نه نه! داشتم شل میشدم بعد گفتم نه، چرا تعطیل کنیم؟ تمام بشود دیگر.
در بحث ارتداد صحبت به این جا رسید که در حکومت- حالا ما حکومت اسلام نمی گوییم- در یک حکومت باید جهات تأمین وصول به کمال برای افراد فراهم بشود. این یک مسئلۀ اساسی است. بر اساس این مسئله ما باید موارد برای این اختیارات را مدّ نظر قرار بدهیم، در این اجتماع، میزان اختیار انسان در چه حدودی است؟
اصل اولی در اینجا این است که اختیاری از ناحیۀ عقل ممضی است و همین طور از ناحیۀ شرع، که آن اختیار، منافی با اختیار دیگر و معارض با مصلحت دیگر نباشد، آن اختیار در اینجا ممضی است. بناءً علیهذا اگر هر کدام از این دو، مورد تعرض قرار بگیرد، آن اختیار از نظر عقل و شرع ممضی نیست. حالا در اینجا مطالب، دیگر مورد دسته بندی قرار میگیرد. فرض کنید که یکی از آن موارد اختیار موارد فساد جامعه از نقطۀ نظر فساد اخلاقی است. از نقطۀ نظر فساد اخلاقی اختیار افراد در گرو عدم تعرض به اختیار و مصلحت دیگران است. فرض کنید یک شخصی موسیقی منزل خود را بلند کند به نحوی که صدایش به همسایه برسد این از نظر شرعی و عقلی حرام است. چرا؟ چون سلب اختیار دیگری شده در اینجا، دیگری میخواهد در منزل خودش آزاد حرکت کند، نمیتواند در گوشش پنبه بگذارد به خاطر اینکه صدا را نشنود، الآن این بلند کردن صدای موسیقی، سلب اختیار دیگری است، همینطور سلب مصلحت دیگری هم شده چون استماع صدای موسیقی را آن شخص حرام میداند بنابراین این استماع موسیقی- اینجا دیگر بین سماع و استماع فرق نمیکند. بعضیها قائل به تفصیل شدند؛ سماعش یکجور است و استماعش یکجور دیگر. سماع آن است که خودش به گوش انسان بخورد[ البته] اگرخودش هم به گوش انسان بخورد باز آن اثر سوء را میگذارد نه این که[این اثر سوء فقط منحصر به] استماع باشد- باز در اینجا سلب مصلحت دیگری را میکند.

