جلسه ۲۳
8در اسلام انطباق با مصلحت ارزش دارد نه نفس اجتماع من حیث هُوَ اجتماعٌ و اگر میبینید در بعضی آیات قرآن و روایات و اینها [برای] اجتماع، اهمیّت قائل شده، این جنبۀ مقدمی دارد. پس یکی از مسائلی که در بحث ارتداد باید مورد توجه قرار بگیرد مسئلۀ انطباق اختیارات فرد است با مصالح و مفاسد نفس الامریه که آیا اختیارات افراد یک جامعه با مصالح منطبق است یا منطبق نیست؟ در اینجا نه به فرد کار دارد نه به اجتماع، آنچه که برای اسلام و برای عقل در اینجا قابل پذیرش است این است.
اگر فرض کنیم من باب مثال یک اجتماعی میخواهد رای بگیرد که سم بخورد، آیا عقل در اینجا حکم میکند که سمّ در اختیار اجتماع بگذاریم؟ سم بگذاریم؟ یک اجتماعی رأیش تعلق میگیرد که قانون تجاوز به تمام نوامیس و این حرفها آزاد باشد مثل قانون فروید! آیا در آنجا اقتضاء می کند که چون جامعه این طور است، این ابزار و آلات را در اختیار آن جامعه قرار بدهیم؟ مگر در سویس این کار را نکردند؟! آقا در عرض ٦ ساعت تمام شهر، استکهلم بود یا سویس بود، همه به هم ریخت! ریختند در خانهها و...!چرا؟ چون قانون رفت کنار. اجتماع این است! اجتماع دنبال انحراف میگردد، دنبال اظهار و ابراز منویات میگردد و هیچ دلیلی نیست بر این که تمام منویات با مصالح منطبق باشد. دلیلی وجود ندارد. پس بنابراین عقل حاکم است بر اینکه آن اختیاری در جامعه ممضی است که آن اختیار با موازین عقلی و عدم مزاحمت با حقوق فطری و اولیه دیگران تعارض نداشته باشد، آن ممضی است. اگر تمام افراد اجتماع با اختیاراتشان با حقوق و اختیارات افراد دیگر تعارض داشته باشند عقل این را قبول نمی کند.
لذا در مسئلۀ حضرت یونس که بعضی ها و حتی مفسرین اهل تسنن گفتند که در اینجا فرد فدای اجتماع شد، این غلط است. فرد فدای اجتماع نمیشود یعنی فرد فدای اجتماع من حیث هو اجتماع نمیشود. فرد با یک مصلحت اهمّ در اینجا در تعارض قرار میگیرد و برای رسیدن و وصول به آن مصلحت اهم، فرد در اینجا باید اِعمال و اقدامی بکند. یعنی در اینجا حضرت یونس که آمد خودش را در شکم ماهی انداخت این در وهلۀ اول بر اساس قرعه بود، در وهلۀ دوم اگر هم بر اساس قرعه نباشد از باب حفظ جان افراد بیشتر، در اینجا یک نفر باید این فداکاری را انجام بدهد. منتهی این فداکاری نه از باب از بین رفتن این شخص است بلکه از باب عمل به وظیفه و تکلیف است نه اینکه این خودش را فدا کرده و این از بین رفته، از بین نرفته، به تکلیف عمل کرده. یعنی در واقع ثواب شهید را به او میدهند. هیچ وقت در منطق عقل، عقل نمیآید جامعهای را بر یک فرد غلبه دهد. عقل همیشه میآید بر منطق یک حکمی را بار میکند.

