جلسه ۲۳
4حالا این مطلب در اینجا هست[که] اولاً اصالة الاجتماع و یا اصالة الفرد و...، از نقطۀ نظر عقلی این مسئله محل تأمل است. ما چیزی را در اجتماع که به نفس اجتماع، ارزش و قیمت داده باشد بدون توجه به مسئلۀ دیگری، نداریم. یعنی الاجتماعُ بما هُوَ هو، المدنیة بما هُوَ هو، الکثرة بما هَی هِی، ما یک همچنین مسئلهای نداریم. خب اجتماع چیست؟ اجتماع عبارت است از افرادی که این افراد در یک محیط مخصوص با همدیگر جمع می شوند و اسم این را اجتماع می گذارند. خب صرف تجمع افراد، این در تعارض با یک مسئله نمیآید حکومت را به اجتماع بدهد و اصل را بر اجتماع بگذارد. نمیآید این کار را انجام بدهد الاّ در مواردی که آن موارد، مسئلۀ حق و باطل نیست، مسئله صرف یک اختیار ظاهری است. فرض کنید من باب مثال در تعارض بین آنها، آن مسئلۀ اجتماع[ترجیح] دارد. فرض کنید چند نفر با هم یک جایی میروند، یک نفر میگوید من دلم میخواهد الان ماشین اینجا نگه دارد ناهار را اینجا بخوریم. چند نفر هم میگویند ما دلمان میخواهد فرضاً ماشین پنج فرسخ بالاتر نگه دارد، سر فلان چشمه غذا بخوریم، خب در اینجا فقط تعارض بین دو اختیار است، هیچ جهت رجحانی بر یکدیگر ندارند، مسلّم در آنجا آن کثرت افراد ترجیح پیدا میکند بر این. اما اگر من باب مثال طرف بیاید و بگوید که آقا من ناراحتی معده دارم، چون نارحتی معده دارم الان باید ماشین را در اینجا نگه دارید، بقیه هیچ نارحتی هم ندارند، هیچ طورشان هم نیست، در اینجا ما نمیتوانیم بگوئیم الان اصالة الاجتماع حکومت میکند و این اختیار را از این میگیرد
سؤال: در شوری داریم، وقتی که در شوری اکثریت بر یک مبنایی حکم کردند[نظر اکثریت اعمال می شود]
جواب: [این به خاطر این است که] الان در آنجا حق مخفی است. فرض کنید در اینجا دلیلی میآید، اینها میگویند فرض کنید الان ما باید به این دلیل در مدینه بجنگیم. افراد دیگر میگویند به این دلیل باید در بیرون مدینه بجنگیم، این جنگ و این حرب و این دفاع در خارج از مدینه باید قرار بگیرد و هر کدام هم برای آن منوی و مدعای خودشان دلیل میآودند، اینجا ادّله با همدیگر تعارض میکند و احدهما بر دیگری تعارض ندارد. باز قضیۀ کثرت در اینجا مطرح میشود.

