
نسبت آزادی فردی و رشد اخلاقی در جامعه
حدود آزادی اجتماعی و تفاوت مقام ثبوت و اثبات
بحث درباره تبیین حدود آزادی اجتماعی و نسبت آن با رشد اخلاقی و تکاملی انسانها در جامعه اسلامی است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه تبیین میکنند که هدف از تشکیل جامعه عادله فراهمسازی زمینه رشد و به فعلیت رسیدن استعدادهای انسانی است و آزادی مطلق بدون در نظر گرفتن لوازم تربیتی و اخلاقی با عدالت در تعارض است. مبنای بحث بر این است که ورود فساد و ناهنجاری به فضای عمومی جامعه مانع رشد افراد میشود و آسیبهای عمیقی به همراه دارد. در ادامه، تفاوت میان اعتقاد درونی و تظاهر به فساد یا کفر در ملأ عام بررسی میشود و نشان داده میشود که محدودیتهای دینی ناظر به مقام اثبات و صیانت از فضای رشد جامعه است، نه تجسس در حریم خصوصی افراد.
نسبت آزادی فردی و رشد اخلاقی در جامعه
توضیحات:
بحث درباره تبیین حدود آزادی اجتماعی و نسبت آن با رشد اخلاقی و تکاملی انسانها در جامعه اسلامی است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه تبیین میکنند که هدف از تشکیل جامعه عادله فراهمسازی زمینه رشد و به فعلیت رسیدن استعدادهای انسانی است و آزادی مطلق بدون در نظر گرفتن لوازم تربیتی و اخلاقی با عدالت در تعارض است. مبنای بحث بر این است که ورود فساد و ناهنجاری به فضای عمومی جامعه مانع رشد افراد میشود و آسیبهای عمیقی به همراه دارد. در ادامه، تفاوت میان اعتقاد درونی و تظاهر به فساد یا کفر در ملأ عام بررسی میشود و نشان داده میشود که محدودیتهای دینی ناظر به مقام اثبات و صیانت از فضای رشد جامعه است، نه تجسس در حریم خصوصی افراد.
نسبت آزادی فردی و رشد اخلاقی در جامعه
10وجود یهودی و مسیحی در حکومت امام زمان علیهالسّلام
تلمیذ: در روایات نسبت به حکومت امام زمان علیهالسّلام هست که حضرت امام زمان نسبت به یهود و نصاریٰ بنا بر کتاب خودشان حکم میکنند. یعنی آیا در زمان حکومت ایشان یهود و نصاریٰ ملزم به آمدن بهسوی اسلام نیستند؟!1
استاد: نه، آنها هم نیستند.
تلمیذ: آیا مردم میتوانند مسیحی و یهودی باشند؟!
استاد: بله، مسیحی و یهودی هستند و به احکام مسیحی عمل میکنند مثل زمان پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم.
تلمیذ: یعنی آیا حجت بر آن شخص تمام نمیشود؟!
استاد: حجت تمام است ولی میگوید که نمیخواهم طبق حجت عمل کنم! مگر زمان پیغمبر نبودند؟! میگوید که من جزیه میدهم. حکم جزیه همین است دیگر.
تلمیذ: آیا این الآن عناد نیست؟!
استاد: عناد است، ولی مقام اثبات ندارد. عناد است ولی مخالفت با دین نیست. میگوید که طبق دین خودم هستم. خدا در اینجا منةً علی العباد یهود و نصاریٰ را که قائل به الوهیت هستند و همینطور زرتشتیها را تا وقتی که مقام عناد و ابراز و امثالذلک را در عالم خارج نداشته باشند، یعنی مسخره نکنند، کلیسای مجدد نسازند، در ظاهر مشروب نفروشند و مشروب نخورند و این مقام اثبات را رعایت کنند، با آنها کاری ندارد.
تلمیذ: آیا در زمان حکومت امام زمان علیهالسّلام؟!
استاد: در زمان حکومت امام زمان.
وجود اصل آزادی در اسلام
آزادی بهنحوی در اینجا هست، اصلاً آزادی در اسلام هست. اسلام میگوید که هر کسی آزاد باشد، ما آزاد هستیم شما هم آزاد باشید اما این آزادی شما مخالف با آزادی من است.
خیلی وقت پیش در زمان سابق، حدود بیست سال پیش ـ آن موقع بیست ساله بودم ـ به کوه میرفتم. من آنموقع تهریش داشتم و گاهیاوقات به آنجا میرفتم. قهوهخانههای زیادی آنجا بود و خیلی از آن قهوهخانهها هم ساواکی بودند. یک قهوهخانۀ عبدالله درویش بود و خیلی هم ریش داشت، و اصلاً مشخص بود که ساواکی بود. افرادی که به آنجا میآمدند و میرفتند، مجاهدین و فدائیان [را شناسایی میکردند]. یکدفعه هم من را گرفتند و میخواستند به سازمان امنیت ببرند. البته به خود سازمان نکشید، با همان تحقیقاتی که کردند قبل از سازمان مرا رها کردند. به آنها گفتم که چرا مرا گرفتهاید؟! گفتند: «قیافهات به سازمان مجاهدین میخورد!» آنجا که نشسته بودم بعضی از این افراد هم میآمدند، دو یا سه روحانی هم میآمدند، یکی آقای لاهوتی بود و یکی هم آقای ملکوتی بود که اینها صبح میآمدند و کنار آبشار میرفتند و میآمدند. خلاصه، ما گاهیاوقات کنار همان قهوهخانه مینشستیم، آنموقع کتوشلواری بودیم دیگر، میرفتیم و مینشستیم و چایی میخوردیم و بعد هم میآمدیم. وقتی که برمیگشتیم و میخواستیم سوار ماشین شویم تازه آفتاب میزد، نماز صبحمان را در امامزاده ابراهیم میخواندیم. یعنی یک ساعت و نیم یا دو ساعت قبل از نماز صبح راه میافتادیم و تا کنار آن چشمه و حوض و امثالذلک میرفتیم و تا برمیگشتیم طلوع فجر میشد و مقداری هم از فجر گذشته بود که نمازمان را در امامزاده ابراهیم در دربند میخواندیم و بعد پایین میآمدیم و در آنجا مینشستیم، دو نفر از آقایان هم بودند. بعد بعضیها مسخره میکردند و فلان و ... ! بعد این بندگان خدا میرفتند، و دیگر من با آنها درمیافتادم و میگفتم که مرتیکه، زنیکه، او به تو اعتراض نمیکند که با این قیافه کوه میآیی، آنوقت تو به او اعتراض میکنی؟! به او چهکار داری؟! مگر او به تو گفت که چرا با این سر و وضع و اوضاع و امثالذلک به اینجا میآیی؟! حالا او هم میآید که میآید! خلاصه، آنها هم خجالت میکشیدند و میرفتند. چند دفعه ما از اینها دفاع کردیم و اینها هم خیلی از ما ـ البته خودمان را معرفی نمیکردیم ـ خوششان میآمد.
- . علل الشرایع، ج ۱، ص ۱6۱، ح 3:
«[فقال ابوجعفرٍ علیهِالسّلامُ]: ”فإِنّما سُمِّی المهدِی لِأنّهُ یهدِی لِأمرٍ خَفِی یستَخْرِجُ التّوراةَ و سائِرَ کتُبِ اللّهِ مِن غارٍ بِأنطاکیةَ فیحکُمُ بین أهلِ التّوراةِ بِالتّوراةِ و بین أهلِ الإِنجیلِ بِالإِنجیلِ و بین أهلِ الزّبُورِ بِالزّبُورِ و بَینَ أهلِ الفُرقانِ بِالفُرقانِ“.»
- . علل الشرایع، ج ۱، ص ۱6۱، ح 3:
