جلسه ۲۲
2بعد به این جا رسیدم که خود آیات این مطالب را روشن می کند، میگوید قٰالَ رَبِّ اِرْجِعُونِ لَعَلِّي أَعْمَلُ صٰالِحاً فِيمٰا تَرَكْتُ كَلاّٰ إِنَّهٰا كَلِمَةٌ هُوَ قٰائِلُهٰا این فقط یک حرفی است که این میزند، اما اگر ….. وَ لَوْ رُدُّوا لَعٰادُوا لِمٰا نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَكٰاذِبُونَ ﴿الأنعام، ٢٨﴾ اگر اینها به دنیا برگردند همان کار را انجام میدهند. پس آیه در اینجا نمیخواهد بگوید چون مسائل برای اینها منکشف شده، لذا باب اعمال بسته میشود، آیه میخواهد بگوید طبیعت بشری اصلاً این است که او را غفلت میگیرد، چه این که بیاید در اینجا مسائل را مشاهده کند یا اینکه در آنجا مشاهده کند. لذا شرط اولی برای عصیان، آن انکشاف واقع است و انبیاء و رُسُل میآمدند و واقعیت را برای اینها روشن میکردند، منکشف میکردند و اینها علماً و عناداً قبول نمیکردند، خب این همان انکشاف واقع است دیگر، چه فرقی میکند؟ وقتی که پیغمبری با معجزه و بیان حقایق، بیاید یک واقعیتی را برای انسان روشن بکند و بعد انسان به دنبال آن واقعیت نرود، خب این در واقع مثل این است که بیاید عقاب را ببیند و عذاب را ببیند و بعد به دنبال آن واقعیت نرود. خب حالا آیا این عقاب و این عذاب باید دائماً جلوی چشم انسان باشد تا این که انسان [گناه] نکند؟ پس این دیگر اطاعت نیست. اطاعت چیست؟ اطاعت عبارت است از کفّ نفس، و کفّ نفس متحقق نمیشود در آنجائی که انسان در مقابل خودش نیران را مشاهده بکند، این کفّ نفس نیست. کفّ نفس در آنجایی است که انسان بداند نیران [وجود دارد] ولی آن را مشاهده نکند. اینجاست که کفّ نفس پیدا میشود، اما فرض کنید اگر در جلوی شما آتش باشد و به شما بگویند که آقا اگر این عمل خلاف را انجام بدهی، این غیبت را بکنی شما را در این جا میاندازیم، صد سال کسی غیبت نمیکند، پس دیگر تربیت معنا ندارد، پس دیگر تکلیف معنا ندارد، تکلیف و این ها فقط برای این است که فقط علم به واقع و انکشاف به واقع برای انسان حاصل شود و بعد به دنبال این انکشاف و این علم، انسان به دنبال تکلیف برود، اما اگر نفس آن جهت و نفس آن نتیجه دائماً در مراء و منظر باشد و انسان احساس بکند، خب این دیگر خواهی نخواهی...، مگر انسان دیوانه است که برود این کار را انجام بدهد؟!

