جلسه ۲۱
6پس بنابراین این افرادی که الان کافر هستند این کفر به مقتضای عوارض اجتماعی و تربیتی برای اینها حاکم است نه اینکه این کفر یک استدعای فطری و استدعای ذاتی آنهاست. توجه کنید! یعنی وقتی که یک جامعه ای کافر است و نمیخواهد حق را قبول بکند، این کفر، یک عارض است. بر اثر شرایط سوء تربیت، بر اثر عدم امکانات لازم برای تربیت و برای دیانت، الان این جامعه این را میخواهد، بی بند و باری را میخواهد، لا دینی و لا مذهبی را میخواهد. این بر اساس تربیت است، خب تربیت این طور شده. چطور اینکه فرض کنید که اگر یک دختری را در یک محیط ؟ و در یک محیط غیر محجّبه بار بیاورند اصلاً چادر نمیفهمد، اصلاً خمار نمیفهمد و خیال میکند همین طوری بیرون آمدن یک مسالهی عادی است، خب خیلی عادی و خیلی طبیعی با انسان برخورد میکند و اصلاً قبح این مطلب را نمیفهمد و ادراک نمیکند. اما اگر من باب مثال انسان بیاید با این صحبت کند و در یک محیط مساعد قرار بگیرد چه بسا اینکه فوراً خودش را در تحت حجاب قرار بدهد. پس الان این شرایطی را که این مجتمع که شرایط لامذهبی هست برای خود میپسندد، این بر اساس عوارض طبیعی است. صحبت در آنجاست که شرایط مناسب برای این پدید بیاید، حکومت اسلامی برای این مجتمع پدید بیاید آن وقت اینها قبول نکنند، آن موقع حجت تمام میشود.
پس بنابراین ما در اینجا باید ببینیم این خداوند متعال نه از باب تحمیل دین بلکه علی رغم میل باطنی ما، میآید شرایط مناسب او را فراهم میکند. مثل یک بچهای میماند که این بچه نمیخواهد درس بخواند، به پدرش میگوید من نمیخواهم درس بخوانم، پدرش میگوید نمیخواهی درس بخوانی بسیار خب، ولی من شرایط علم و تدریس را برای تو فراهم میکنم، تو را در مدرسه میگذارم...،

