جلسه ۲۱
8پس از دو ناحیه در اینجا این مسالهی ما مورد بحث است:
مسالهی اول نفس افرادی که اینها واجد شرایط برای تکلیف هستند.
مسالهی دوم تعهد و تکلیفی که خداوند بالنسبه به افراد و اطفال و بچههایی که میخواهند در یک اجتماع بار بیایند دارد. این مساله بعثت انبیاء را نسبت به مجتمع بر خداوند الزامی میکند که باید این انبیاء بر این مجتمع بیایند. خب حالا که اینها آمدند اینها یک شرایطی را میخواهند، مجتمع را به چه نحو قرار بدهند، چه شرایطی را به وجود بیاورند که اینها انشاءاللَه برای فردا.
سؤال: این عدم علاقه ای که پیدا شده برای افراد بالغ و عاقل، در واقع منشأش این بوده که بر روی آن فطرتشان پوشیده شده.
جواب: بله دیگر.
سؤال: چون از لحاظ فطرت که علاقه هست،
جواب: بله،
سؤال: خود آن قوه استدعای به فعلیت درآمدن را دارد. حالا در خود آن افراد بالغ و عاقل وقتی که برگردیم به عقب باید در زمان کوچکیشان این محیط و شرائط آماده می بود
جواب: آماده می بود دیگر، خب بله.
سؤال: اگر آماده بود این عدم علاقه پیدا نمی شد یعنی این روپوش روی فطرت پیدا نمی شد
جواب: نه، خب آن وقت ، کل مولود یولد علی الفطره، هر مولودی بر اساس فطرت است. بعد وقتی که این بچه میآید...، ببینید بچه اول صادق است، دروغ نمیگوید. اما وقتی میبیند پدر و مادرش آنجا دروغ گفت، این یک خلاف، بعد کم کم کم کم نفس بچه عوض میشود. این تغییر یعنی پوشش روی فطرت.
سؤال: پس تقصیر این بچه نیست...، این عدم علاقه...
جواب: عیب ندارد. این عیب ندارد. اما خدا برای این، بعثت انبیاء را میآورد تا اینکه او را برگردانند به دوران فطرتش. این پوششی که، لیصیروا لهم دفائن العقول دیگر،.. این دفینههای عقلی که الان در وجود انسان رویش پوشش هست، حالا بعضیهایش پوشش رویش قرار گرفته و بعضیهایش هنوز به فعلیت نرسیده، هر دو، اینها را بالا بزنند و آن حقیقت و جوهرهی علم و عقل را در انسان به فعلیت برسانند، انسان به آن [کمال] برسد. اصلاً [بعثت] انبیاء برای همین است. چه افرادی که به واسطهی تربیت سوء، اینها پوششی برایشان قرار داده شده است یا تربیت تربیت سوء نیست، بر همان اساس فطرت خودشان هستند یعنی الان هم بزرگ شده اما راست میگوید، دیدید بعضیها بزرگ هستند ولی راست میگویند، دروغ نمیگویند، صاف هستند، بی غل و غش هستند، این بر همان اساس فطرت است یعنی از همان موقع، ولی چیزی که هست این هنوز کامل نیست، ناقص است. این که هنوز به کمال نرسیده. هیچ چیز نمیداند. فقط همین یک فطرت سالم و خالصی را دارد. ولی بایستی که همین شخص را آورد و متوجهش کرد، متوجه آن استعدادهایش کرد که فقط یک صداقت کافی نیست برای تو، چیزهای دیگری [هم هست] که برای تو مخفی است، این صداقت و صفا و اینها اینقدر است و آن[چیزهای مخفی] تا کهکشان است. اینقدر از مسائل فطری در تو هست و داری میبینی، در عین حال هم تو گل سر سبد عالمی، اینقدر پدرسوخته هست که تو با همین صفایی که داری فرض کنید که من باب مثال باید بشوی ولی فقیه ما! اما باز این بالنسبه به آن استعدادهایی که در درون تو هست، آن اصلاً قابل برای بحث نیست.

