جلسه ۲۰
7به همین لحاظ این اقتضای ذاتی و این حکم فطری را لبیک گفتن و پاسخ گفتن پروردگار، این یک جهت اجابت دعوت از ناحیۀ فطرت و مقتضای ذات بشر دارد، یعنی استدعای ذات ما از مرحلۀ نزول به صعود است که موجب لطف پروردگار نسبت به ما شده و این باران رحمت که عبارت است از بعثت انبیاء و تدوین احکام و شرایع بر ما آمده، هان! اگر فرض کنید که استدعای ما نبود خدا چه کار میکرد؟ خب اینها که نمیخواهند رهایشان میکنیم. خدا چه نفعی در این بعثت رسل میبرد؟ چه گیرش میآید؟ هیچی، لذا میگوئیم...، در آیۀ شریفه است قٰالَ فَمَنْ رَبُّكُمٰا يٰا مُوسىٰ ﴿طه، ٤٩﴾ قٰالَ رَبُّنَا اَلَّذِي أَعْطىٰ كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدىٰ ﴿طه، ٥٠﴾ نه اینکه أعطی کل شئ خلقه و ترکهم، رها کرد آنها را، نه، ثُمَّ هدی، بر اساس این خلق، هدایت کرد، پس خلق اقتضای هدایت میکند، خلق استجلاب هدایت میکند، خلق طلب برای این هدایت را میکند.
بناءً علیهذا وقتی که خلق و این حکم فطری اقتضاء بکند این مسأله را، این حکم فطری بین مؤمن و بین کافر فرقی نمیکند. حکم فطریِ قبل از خلقت رسل، حکم فطریی است که منبعث از انسان است بما هُوَ انسان، بما أنَّهُ انسان، لا بما انَّهُ متدیّن، لا بما انَّهُ مکلف، لا بما انَّهُ مسلم، لابما انَّهُ...، الانسان بما هُوَ انسان، این مقتضی برای بعثت رسل و تدوین احکام و شرایع است. قبل از مرحلۀ بعثت، قبل از اینکه پیغمبر بیاید، میگوییم خدایا چکار کنیم یکی را بفرست، وقتی که آمد که دیگر آمد. پس قبل از بعثت رسل است که استدعای ذاتی برای هدایت و تشریع قوانین است. وقتی که بیاید، خب آمده دیگر. إِنّٰا هَدَيْنٰاهُ اَلسَّبِيلَ إِمّٰا شٰاكِراً وَ إِمّٰا كَفُوراً ﴿الإنسان، ٣﴾ پس بنابراین، این استدعای ذاتی، این به انسان بما هُوَ انسان برمیگردد، نه به انسان بما هُوَ مؤمن او متدین و این خیلی نکتۀ مهمی است در اینجا که هیچ کس از اینجا مفّری ندارد که هدایت، این یک استدعای ذاتی است که به بشر برمیگردد نه به مؤمنین، نه به نصاری و یهود و...، اصلاً بشر چون بشر است باید هدایت برای او فراهم بشود.

