جلسه ۲۰
6این مسأله همین مسألهای است که موجب میشود پیغمبران بیایند، یعنی بر اساس فطرت، ما از خدا این مطلب را طلبکار میشویم. چون فطرتی که در ما قرار دادی و این فطرت ما را به کمال میکشاند، پس بر تو واجب است که ما را در این مسیر حرکت بدهی. در اینجا تازه ما میخواهیم بر عهدۀ خدا یک حکمی را بگذاریم نه اینکه خدا بخواهد بر عهدۀ ما بگذارد. خدا ما را خلق کرده، حالا که خدا ما را خلق کرده میبینیم که فطرت ما دارد ما را به یک هدفی سوق میدهد، یعنی به حکم فطری، ما باید استعدادهای نهفتۀ خود را به فعلیت برسانیم. بالاترین فعلیت این استعدادها، استعداد رسیدن به علم مطلق و رسیدن به کمال مطلق است، در این مطلب هم چه چیزی انسان را راهنمایی میکند؟ فطرت. فرض کنید که چطور اگر ما قضیۀ حقیقت وجود را استنباط بکنیم، حقیقت ماهیت را استنباط بکنیم، اطلاق و صرافت او را، طبعاً حکم به خیلی از مسائلی را میکنیم که نیاز به ادله و این حرفها را دارد، تمام اینها به خاطر این است که مسائلِ حول و حوشش، آن طور که باید و شاید استیعاب نمیشود، حالا اگر شما خلقت انسان را در نظر بگیرید، حکم فطریِ برای خلقت انسان و اینکه یک هدف و غایتی مترتب بر این است، اگر در نظر بگیرید، خود این فطرت برگردۀ خدا میگذارد که باید این فطرت، در مسیر رسیدن به فعلیت حرکت بکند و انسان در آن مسیر حرکت بکند. این چیست؟ این عبارت است از هدایت.
پس بنابراین خداوند متعال، بعثت رسلی را که گذاشته نه به عنوان یک حکم تکلیفی از آن طرف به مرتبۀ نزول است بلکه به مقام اقتضاء و استدعای ذاتی نسبت به مقام علیت است، نه از آن طرف، نه از موقعیت فشار و تکلیف از علت به معلول است که این بعثت رسل یک چکشی باشد بر سر این افراد و اینها خودشان...، بلکه از باب[اقضاء ذاتی است،] چطور وقتی که شما تشنهتان میشود اقتضای ذاتتان طلب آب است، اگر یک کسی به شما آب میدهد این دادن آب را یک حکم تکلیفی از جانب او بر علیه خودتان تلقی میکنید؟! چطور اگر گرسنهتان باشد و بروید در خانۀ کسی[و او به شما غذا بدهد که بخورید آیا این به این معنا است] که او دارد به شما تحمیل می کند که این غذا را بخورید؟! یا اینکه نه میگوید نمیخواهی، نخواه، خودت آمدی اینجا، خودت میمیری، خودت اگر نخوری از دنیا میروی. همین طور این بعثت رسل اولاً بلا اول، مقتضای استدعا و طلب ذاتی بندگان است، چون بندگان ذاتاً استدعا میکنند، خدا در اینجا منتاً علی العباد این [حکم] را میکند، یعنی این درست بر خلاف آن چیزی است که مردم تصوّر میکنند که احکام و شرایع، [اینها احکام تکلیفی هستند، نه خیر بلکه احکام و شرایع، اینها احکام تکلیفی نیست، بلکه اقتضای ذاتی ما، اول بوده، ما به مقتضاء [ذاتی باید محکوم به این احکام باشیم]، اگر این اقتضاء ذاتی نباشد، ما یک آدم دیوانه هستیم. اگر ما از گرسنگی بمیریم و نرویم در مطعم، دیوانه هستیم، اگر تشنگی به حدی برسد که[قابل تحمل نباشد و ما] تقاضای آب نکنیم از یک شخصی، ما یک آدم دیوانه هستیم.

