اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۱۹

0
فقه
نسخه عربی

جلسه ۱۹

2
  • سؤال: اینکه در مورد حاتم طایی وارد شده که وارد جهنم می‌شود اما معذب نمی‌شوند یعنی چه؟ 

  • جواب: خب این را ما الان نمی‌دانیم چه جوری است. این مسأله را ما نمی‌دانیم که حاتم طائی آیا در آن موقعیتی که داشته بر چه دینی بوده؟ ممکن است فرض کنید که بر دین مسیح نبوده و عناداً بت پرستی را اختیار کرده بوده، دلیل ندارد، ما فقط یک روایت می‌دانیم، اما امام فرموده آیا این معاند بوده یا نبوده و امثال ذلک؟ آیا می‌توانسته تحقیق بکند[و در عین حال تحقیق] نکرده یا اینکه مطلب را یله و رها و با مسامحه با این مسأله خلاصه تلاقی کرده؟ اینها جهاتی است که هیچ در روایت مطرح نشده، بله فقط جود و اعطای او...

  • این روایت از صفحۀ ٧٨ است که داستان ابن ابی العوجاء را امام علیه‌السلام نقل می‌کند که حالا راجع به خصوص ابن ابی العوجاء با توجه به موقعیتی که دارد بعداً باز دوباره باید به آن مراجعه بکنیم که منظور امام علیه السلام در این داستان ابن ابی العوجاء این بود که ابن ابی العوجاء با وجود اینکه امام علیه السلام، او را محکوم و مُلزم کرد ولی باز این عناداً، کلام حضرت را نپذیرفت و حضرت در اینجا به او لقب عُتوّ و ضلال می‌دهد. روایت ابن ابی العوجاء روایت مفصّلی است و در دو روایت این مطلب بیان شده و ابن ابی العوجاء از زنادقه بوده.

  • در یک روایت که همین روایت هست، حضرت با ابن ابی العوجاء محاجه می‌کند و روز اول می‌رود، روز دوم می‌آید و بعد روز سوم می‌آید و همین طور مختفی می‌شود. فلما کان من العام القابل التقی معه فی الحرم، سال بعد، بعد از این که حضرت با او بحث و محاجه کردند و او را ملزم کردند، این با امام علیه السلام در حرم التقاء می‌کند، فقال العالم علیه السلام ، بعضی از اصحاب امام صادق، به امام صادق عرض می‌کند که انّ ابن ابی العوجاء قد اسلم، اسلام آورده است، فقال العالم علیه السلام، حضرت می‌فرماید هو اعماء من ذلک، لا یسلم، اسلام نمی‌آورد، فلما بصر بالعالم وقتی که به حضرت نگاه کرد، قال سیدی و مولای به حضرت گفت سیدی و مولای، فقال له العالم ما جاء بک الی هذا الموضع؟ برای چه اینجا آمدی تو که دین نداری؟ تو که دین نداری برای چه مکه آمدی؟ فقال عادة الجسد. یک عادتی بوده خلاصه ما می آمدیم، حالا آمدیم اینجا و سنّة البلد و به خاطر اینکه شهر را ببینیم و مسائلش را ببینیم و النَنظر من الناس فیه من الجنون و الحلق و رمی الحجاره ببینیم که مردم این کار جنونی که می‌کنند، سرشان را می‌تراشند و سنگ می‌اندازند، این کارهای جنون آمیز و اینها را تماشا کنیم، خواست مسخره بکند حضرت را، فقال له العالم انت بعد علی عُتوّ و ضلالک، تو هنوز روی عُتوّ و ضلال خودت هستی، یا عبدک فذهب یتکلم و قال له علیه السلام، آمد صحبت کند، حضرت فرمودند دیگر الآن جا، جای صحبت نیست. اینکه می‌گوید فلیتکلم لا جدال فی الحج منظور حضرت این است که الآن کفر دیگر بر تو تمام است، الآن دیگر تو ختم به کفر در اینجا کردی، دیگر اینجا جا، جای تکلّم نیست، بعد از این همه صحبت، باز می‌خواهی صحبت بکنی که آخر یعنی چه؟ لا جدال فی الحج و نَفَض ردائه من یده عبایش را گرفته بود و حضرت عبایش را کشید و قال ان یکن الامر کما تقول حضرت حرف آخر را به او زد، مطلب آخر، ان یکن الامر کما تقول و لیس کما تقول نجونا و نجوت و ان یکن الامر کما نقول و هو کما نقول نجونا و هلک. دیگر حرف آخر را حضرت به او زدند فاقبل عبد الکریم علی من معه اسم ابن ابی العوجاء عبد الکریم بود دیگر، فقال وجدت فی قلبی حزازة مثل اینکه یکدفعه قلبش درد گرفت، همان جا حضرت دخلش را آورد! وجدت فی قلبی حزازة فردّونی فردوه فمات برگردانند از مکه و در بین راه فوت کرد.