جلسه ۱۸
4دو مساله است که هلاکت مردم در آن است: یکی اینکه فتوای به رأی بدهی یا اینکه به آن که نمیدانی متدین بشوی یعنی تو بر جهلت پافشاری کنی و اقدام کنی. خب از دلیل مفهوم این روایت استفاده میشود اگر دیانت بر علم بود، در آنجا هلاکتی معنا ندارد. هلاکت یعنی تباهی و از بین رفتن استعدادات و ترتب عقاب. اگر دیانت بر اساس علم باشد خب در آنجا اشکال ندارد یا اینکه فتوا بر اساس علم باشد منتهی علم اشتباه باشد، خطا در علم پیدا شود، در این صورت دیگر از دلیل مفهوم استفاده میشود که در اینجا دیگر هلاکتی وجود ندارد.
روایت دیگری که در صفحهی شصت و سه هست، این روایت بسیار روایت مهمی است و این روایت را سلیم بن قیس هلالی نقل کرده، از امیرالمومنین علیه السلام سوال میکند: قلت لامیرالمومنین انی سمعت من سلمان و المقداد و ابیذر شیئاً من تفسیر القرآن و احادیث عن النبی اللَه غیر ما فی ایدی الناس ثم سمعت منک تصدیق ما سمعت منهم و رأیت فی ایدی الناس اشیاء کثیره من تفسیر القرآن من الاحادیث عن نبیٍ انتم تخالفونهم فیها و تزعمون ان ذلک کله باطل فتری الناس یکذبون علی رسول اللَه متعمدین و یفسرون القرآن به آرائهم قال فاقبل علیٌّ و قال قدسألت ففهم الجواب.
در اینجا سلیم از اختلاف در روایات و احادیثی که در دست مردم هست از حضرت سوال میکند و میگوید آیا این مردم، همه دروغ میگویند؟ واقعاً مفتری بر رسول اللَه هستند؟ حضرت میفرمایند این طور نیست که همهی مردم دروغ بگویند، حضرت در اینجا افراد را به چند دسته تقسیم میکند و میفرماید که:
بعضی از این افراد افرادی هستند که اشتباه از پیغمبر شنیدند، گوششان کلام را اشتباه شنیده و همان را میآیند بیان میکنند و اگر متوجه خطاء بشوند لرفضوه ترک میکنند، رها میکنند ولکن متوجه نمیشوند.
یک عده هستند که متعمد هستند، خب درست است، [اینها دروغ گو هستند] یکذب علی رسول اللَه متعمداً فلو علم الناس انه منافق کذاب لم یقبلوا منه و لم یصدقوا ولکنهم قالوا هذا قد صحب رسول اللَه و راه و سمع منه و اخذوا انه و هم لا یعرفون حاله. این یک دسته.

