جلسه ۱۸
3این روایت تصریح دارد بر اینکه این راهب قائل به جسمیت خداوند بود! یعنی دیگر[قائل به جسمیت بودن خدا] از این بالاتر [نمی شود!]چون اگر شما قائل به این هستید که خداوند حمار دارد پس بنابراین باید جسم باشد که محدود باشد. و جسمیت موجب ترکیب است و ترکیب هم موجب احتیاج است و احتیاج از واجب الوجودی او را ساقط میکند ؟ این درسها را که آن راهب بیچاره نخوانده بود! این درسها را ما خواندیم میگوییم که آن بیچاره...، ولی صحبت در این است که ببینید! الان این راهب با این عقل و فهمش خداوند او را عقاب و عذاب نمیکند بلکه به مقدار فهمش خدا به این ثواب میدهد یعنی این راهب خداوند را در یک محدودهی از امکان و مکان قرار داده است و این هیچ گونه اشکالی متوجه این نمیکند، فهمش اینقدر است و عقلش به این مقدار رسیده. این یک روایت که میتواند در اینجا مورد استشهاد قرار بگیرد.
سؤال: حمار داشتن حق چه ربطی به جسمیت حق دارد؟
جواب: چون این که خدا یک الاغ داشته باشد معنایش این است که روی الاغ هم سوار میشود دیگر!
سؤال: هان، معنایش این است.
جواب: بله دیگر و الا که همهی الاغهای روی زمین، الاغ خداست. این که یک الاغ دارد معنایش انتساب الاغ خداست. این است معنایش. یعنی خودش هم میآید سوارش میشود. یک الاغی را فرض کنید که دمش اندازهی کهکشان است! مثلاً فرض کنید که چیزهای دیگرش اندازهی...! حالا الاغ خداوند واسهی خدا تناسب...!
سؤال: کل ما سوی اللَه الاغ خدا هم نمی شوند!
جواب: ما سوی اللَه فلان و این حرفها...!
این یک روایت.
روایت دیگر در صفحهی چهل و دو، روایت دوم، باب النهی عن القول بغیر علم: علی بن ابراهیم- البته روایت اولی هم دلیل میشود برای ما- عن محمد بن عیسی بن عبید عن یوسف بن عبدالرحمن بن حجاج قال ؟ علیه السلام: ایاک و خصلتین ففیهما هلک من هلک، ایاک ان تفتی الناس برأیک او تدین بما لاتعلم.

