اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

تکلیف و ثواب و عقاب بر اساس علم و جهل

بررسی روایات دلالت‌کننده بر معذوریت مکلف در فرض جهل و عدم علم

14٬216
فقه

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مسئلهٔ تکلیف و میزان ثواب و عقاب بندگان بر اساس علم و جهل می‌پردازند. بحث با استناد به روایات مختلف از جمله وصیت امام موسی بن جعفر علیهماالسّلام به هشام بن حکم آغاز می‌شود که عقل و فهم را معیار متابعت و ثواب می‌داند. در ادامه، روایات دیگری دربارهٔ عدم مؤاخذهٔ افراد به دلیل جهل قاصر یا اشتباه در برداشت از احکام بررسی شده و تبیین می‌گردد که خداوند متعال بیش از وسعت و توان مکلف تکلیفی متوجه او نمی‌سازد و آنچه از حيطهٔ معرفت بندگان پنهان و حجاب است، از آنان موضوع و برداشته شده است. در پایان نیز بر این نکته تأکید می‌شود که حجت خدا بر اساس معرفت و شناخت تام بر بندگان تمام می‌گردد.

تکلیف و ثواب و عقاب بر اساس علم و جهل

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین مسئلهٔ تکلیف و میزان ثواب و عقاب بندگان بر اساس علم و جهل می‌پردازند. بحث با استناد به روایات مختلف از جمله وصیت امام موسی بن جعفر علیهماالسّلام به هشام بن حکم آغاز می‌شود که عقل و فهم را معیار متابعت و ثواب می‌داند. در ادامه، روایات دیگری دربارهٔ عدم مؤاخذهٔ افراد به دلیل جهل قاصر یا اشتباه در برداشت از احکام بررسی شده و تبیین می‌گردد که خداوند متعال بیش از وسعت و توان مکلف تکلیفی متوجه او نمی‌سازد و آنچه از حيطهٔ معرفت بندگان پنهان و حجاب است، از آنان موضوع و برداشته شده است. در پایان نیز بر این نکته تأکید می‌شود که حجت خدا بر اساس معرفت و شناخت تام بر بندگان تمام می‌گردد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

تکلیف و ثواب و عقاب بر اساس علم و جهل

3
  • «فُلانٌ مَن عِبادُتُهِ و دِینُهُ و فضلُهُ؛ فلانی عبادت و دین و فضلش چه اندازه است؟!» یا مثلاً « فُلانٌ مِن عِبادَتِهِ و دِینِهِ و فضلِهِ» سؤال کرده است که فلانی از نظر عبادت و دین و فضل چه کسی است [و در چه مکانی قرار دارد]، یا اینکه «مِن» را جارّه بخوانیم، «فقال: كَيفَ عقلُه؛ عقلش چگونه است؟»

  • یکی از بنی‌اسرائیل در جزیره‌ای بود و خدا را عبادت می‌کرد، عابد بود، راهب بود، وقتی که نظر ملکی به این موقعیت از عالم دنیا تعلق می‌گیرد و این عبد را می‌بیند ثوابش را از خداوند متعال مسئلت می‌کند. «فأراه الله تعالیٰ ذلک؛ خداوند مقدار و محدودۀ ثواب را به این مَلک نشان داد» ملک گفت: «این که چیزی نیست!» او که صبح تا شب در سرش می‌زند، شب تا صبح مثلاً سُبُّوحٌ قدوسٌ می‌گوید پس چرا ثوابی ندارد؟! ثوابش خیلی مختصر است! «فأوحَی اللّهُ تعالی إِلیهِ أن اِصْحَبْهُ؛ بیا با او مصاحبت کن و با او همنشین باش!» مَلَک هم به‌صورت یک انسان آمد، حالا دیگر نمی‌دانم مذکر یا مؤنث بود!! ملک گفت: «آمده‌ام که با تو در اینجا باهم باشیم.» خلاصه وقتی که صبح شد ملک گفت: «مکانت خیلی با طراوت است!» او گفت: «اینجا فقط یک عیب دارد» فقال له: «و ما هو؟!» گفت: «خداوند ما خر ندارد! اگر خری داشت، ما این حمار را در اینجا می‌چراندیم!» ملک گفت: «مگر می‌شود خدا الاغ داشته باشد؟! نباید حمار داشته باشد!» گفت: «اگر حمار داشت اینها ضایع نمی‌شد.» «فأوحَی اللّهُ إِلی المَلَکِ إِنّما أُثِیبُهُ علی قدرِ عَقلِهِ.»

  • این روایت تصریح دارد بر اینکه این راهب قائل به جسمیت خداوند بود! یعنی از این هم بالاتر! چون اگر شما قائل به این هستید که خداوند حمار دارد بنابراین باید جسم باشد و محدود باشد و جسمیت موجب ترکیب است و ترکیب هم موجب احتیاج است و احتیاج هم او را از واجب‌الوجود بودن به ممکن‌الوجود ساقط می‌کند. آن راهب بیچاره که این درس‌ها را نخوانده بود! این درس‌ها را ما خوانده‌ایم. صحبت در این است که خداوند این راهب را با این عقل و فهمش عقاب و عذاب نمی‌کند بلکه به‌مقدار فهمش به او ثواب می‌دهد. یعنی این راهب خداوند را در یک محدودۀ از امکان و مکان قرار داده است ولی هیچ‌گونه اشکالی متوجه او نمی‌کند، فهمش این‌قدر است و عقلش به این مقدار رسیده است. این یک روایت بود که می‌تواند در اینجا مورد استشهاد قرار بگیرد.

/ 380