جلسه ۱۷
5یا اینکه فرض کنید یک شخصی میخواهد یک کار ثوابی انجام بدهد، به یک فقیری میخواهد پول بدهد و همین که میخواهد پول را به فقیر بدهد آن فقیر کلهاش را میآورد جلو و این دستش میرود در چشمش! حالا فرض کنید که بایستی برود و چشمش را هم مداوا بکند! حالا بگوییم که خداوند متعال نه تنها به او ثواب نمیدهد بلکه یک عقابش هم میکند به خاطر اینکه چشم یک فقیر را کور کرده! یا چشم او را اذیت کرده! پس بسیاری از مبادی فعل در اختیار مکلف نیست، مبادی خارجی.
لذا ما در تحقق فعل در خارج- اگر در نظر شریف آقایان باشد- غیر از آن سلسلۀ علل،[مثل] تصور مبدأ، شوق به سوی مبدأ، جزم به سوی مبدأ و بعد عزم و بعد اراده در نهایت کار و بعد انبعاث قوه در اعضاء و جوارح، غیر از آن سلسلۀ علل، یک مسائل دیگری را در تحقق فعل در خارج دخیل دانستیم و آن عبارت است از تهیُّؤ اسباب و وسایل خارجی برای تحقق فعل در خارج. اگر اسباب و وسایل در خارج نباشد من هر چه هم اراده بکنم، در خارج تحقق پیدا نمیکند.
پس بنابراین اگر قرار بر این باشد که خداوند متعال ثواب را بر اساس فعل و عقاب را بر اساس فعل بدهد لازمهاش این است که به مذنب و عاصی و یا به متجری ثواب و به ممتثل و مکلفی که در مقام اتیان هست عقاب بدهد چون ممکن است در بعضی موارد، انقلاب فعل در خارج بشود. بر این اساس مسئلۀ تجری را ما پی ریزی میکنیم.
متجری به کسی گفته میشود که گرچه عمل او در خارج، نفس العمل، عمل خلافی نیست اما نیت او نیت عصیان و ذنب و اثم است. فرض کنید که به گمان و اعتقاد اینکه این خمر است این را برمیدارد که بخورد بعد متوجه میشود یا انکشاف به عمل میآید که این، ماء بوده، این خمر نبوده. خب در اینجا ما باید بگوییم که این اصلاً گناهی نکرده چون این شخص در خارج شرب خمر را مرتکب نشده، اگر ما عقاب و ثواب را بر متجری و بر غیر متجری که فاعل ممتثل است بخواهیم بر آن نفس العمل فی الخارج مترتب کنیم لازمهاش این است که بگوییم عقاب و ثواب مترتب است بر امور غیر اختیاری مکلف، و هذا ظلمٌ بَیّن. چون ماء و شراب بودن در اختیار مکلف نیست، ممکن است من به نیت آب بردارم و آن را بخورم و بعد معلوم بشود در خارج خمر از کار درآمده، یا به نیت خمر بیایم این را بخورم بعد معلوم بشود که آب است. اگر قرار باشد که ثواب و عقاب بر اساس نفس العمل فی الخارج و نفس الفعل در خارج باشد این لازمهاش این است که ثواب و عقاب مترتب بشود بر اموری که غیر اختیاری مکلف است و هذا ظلمٌ.

