جلسه ۱۷
1أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
(توضیح اینکه حدود ٢٠دقیقه از صوت این مجلس نامفهوم است)
...در یک محیطی است که محیط تربیتی او اقتضاء میکند که یک نحوه تفکری داشته باشد که آن تفکر با مبانی شرع وفق ندهد. تفکری داشته باشد از اول بیحجاب باشد. تفکرش این باشد که فرض کنید که از اول من باب مثال انکار خمس و زکات و اینها را بکند. تفکری داشته باشد...، الآن خیلیها هستند که خمس نمیپردازند، تفکرشان این است، انکار خمس را میکنند میگویند آقا خمس را آخوندها درآوردند! انکار خمس را میکنند اما در عین حال به فقرا خیلی کمک میکنند. حتی اگر شما نگاه کنید میبینید بیش از آن مقداری که خمس بر آنها تعلق میگیرد انفاق میکنند. خب ما میگوییم اینها مرتد هستند چون انکار خمس میکنند؟ ضروری دین را انکار میکنند؟ نه، این در یک محیطی قرار گرفته که آن محیط استضعاف برای او ایجاد کرده. حقیقت دین و حقیقت این حکم برای او بیان نشده است. به مقتضای انسانیتش و به مقتضای نوع دوستیاش، به مقتضای آن صفات کمالیهای که در وجود او هست، جود و اینها که در او هست، کمک میکند، به فقرا کمک میکند، به مستمندین کمک میکند، حالا عنوان خمس را ندارد، خب ما نمیتوانیم بگوییم این فرد مرتّد است چون در اینجا آمده انکار خمس را میکند.
یا اینکه استضعاف، استضعاف فکری باشد نه استضعاف بدوی. شخصی است که واقعاً این شخص، اول به خمس و اینها معتقد بوده بعد در یک موقعیتی قرار میگیرد که این موقعیت برای او تبدل ذهنی به وجود میآورد، نگاه میکند میبیند این خمس را باید به کی بپردازد؟ فرض کنید باید به این آدم بپردازد، بعد این آدم آدم کلکی از کار در آمد، به آن بپردازد می بیند آن یکی آن جوری از آب در آمد، افرادی که این خمس را دارند میگیرند من باب مثال صرف در چه مسائلی دارند میکنند! اینها را وقتی میبینید میگوید آقا فرض کنید که اصلاً این خمس یک چیزی است که اینها این را از خودشان در آوردند چون به هر مورد نگاه میکند میبیند این خلاف است و بالأخره یک مورد صحیح هم نمیبیند. این کم کم تبدل فکری برایش پیدا میشود، دست خودش نیست. این در اینجا استضعاف فکری است، به واسطۀ جریانات، به واسطۀ شرایطی که برایش پیدا شده، این در اینجا ذهنش تبدل پیدا کرده، ما نمیتوانیم بگوییم این در اینجا مقصر است. تقصیر ندارد. خب در آن شهری که بوده نگاه می کند میبیند افراد، افراد نامناسبی هستند، با هر کسی برخورد میکند[می بیند فرد نامناسبی است،] از آن طرف هم علم غیب ندارد که برود پیش افراد صالح. کف دستش را که نخوانده که بلند بشود برود...، ما در اینجا هم نمیتوانیم حکم به ارتداد او کنیم.

