جلسه ۱۶
10جواب: خب بله،
سؤال: قطع نخاع چه غرامتی باید بدهد؟ این مثل پا زخم شدن است منتهی شدیدتر است.
جواب: نه این قصدش کشتن است. ما حتی میگوییم که در قطع نخاع هم نیست. این که اولاً قصدش کشتن بوده حالا طرف سرش را کج کرده یک خورده پایینتر گلوله به این خورده، ولی آن کسی که روی سر آن شخص در موقع ورود تنظیم کرده، آن هلاکت آن فرد منظورش بوده است و الّا تفنگ را پایین میگذاشته که تا وارد میشود به پایش بخورد. این مراتب را لحاظ نکرده.
منظور من این است که واقعاً همین طور است، ما نمیتوانیم انظار دیگران را در فهمیدن [و] تشخیص موضوع عرفی در اینجا لحاظ نکنیم. لعَّل اینکه یک نفر یک تجربهای داشته باشد و انسان بتواند از تجربۀ او استفاده بکند یا آماری داشته باشد که آن آمار بهتر بتوانند بیان بکنند. این نحوه بحث، یک مقدار فقه را باز میکند و گسترش میدهد، فقط در محدودۀ فهم فرض کنیم که به عنوان مثال صاحب جواهر نمیکند یا صاحب ریاض، قضیه را قرار نمیدهد، یک قدری مسئله را باز میکند و بینش انسان را نسبت به مبانی و عبارات، بالاتر میبرد.
این آیۀ فَبَشِّرْ عِبٰادِ انسان را به این کیفیت سوق میدهد. پس بنابراین به عنوان مثال اگر دادگاه میآمد حکم را به صاحب البیت میداد در اینجا این حکم مخالف آن مبنای تشریعی ما میشد که ما باید این را مدّ نظر قرار بدهیم.
این هم یک آیه. البته در همین آیۀ فَبَشِّرْ عِبٰادِ اقوال مختلف زیاد است. راجع به این آیه، دیگر خود شما تفسیرش را نگاه بکنید که من فقط تیتروار بیان میکنم که دیگر خیلی بحث گسترش پیدا نکند.
یکی از آیات دیگری که دلالت دارد بر مسئله، آیۀ اوّل سورۀ منافقون است:
إِذٰا جٰاءَكَ اَلْمُنٰافِقُونَ قٰالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اَللّٰهِ وَ اَللّٰهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَ اَللّٰهُ يَشْهَدُ إِنَّ اَلْمُنٰافِقِينَ لَكٰاذِبُونَ ﴿المنافقون، ١﴾ در اینجا خداوند متعال در وهلۀ اوّل شهادت به رسالت را برای منافقین، لفظاً اثبات میکند قٰالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اَللّٰهِ ، در وهلۀ دوّم ثبوت رسالت را در علم ربوبی اثبات میکند که وَ اَللّٰهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ بعد از اینکه شهادت لفظی را برای منافقین ثابت کرد و علم به رسالت نفس الامریه را برای خودش اثبات کرد، بعد میفرماید وَ اَللّٰهُ يَشْهَدُ إِنَّ اَلْمُنٰافِقِينَ لَكٰاذِبُونَ. خب این کذب چیست؟ خب منافقین که شهادت دادند دیگر، منافقین که شهادتشان کذب نبود، منافقین آمدند و شهادت دادند که تو رسول اللَهی. خب این که کذب نیست، این که راست است، پس چرا در اینجا دارد وَ اَللّٰهُ يَشْهَدُ إِنَّ اَلْمُنٰافِقِينَ لَكٰاذِبُونَ این که خدا میفرماید منافقین کاذب هستند، به مفهوم شهادت نیست، مفهوم شهادت و محکی شهادت همان است که میفرماید وَ اَللّٰهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ. در وَ اَللّٰهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ یعنی مفهوم شهادت راست است که همان رسالت نفس الامریه است. محکی شهادت راست است که همان رسالت پیغمبر اکرم است که در نفس الامر این رسالت بوده و خداوند هم علم دارد. پس بنابراین منظور از این کذب همان مطلبی است که ما در بحث گذشته عرض کردیم که کذب یک وقتی کذب بر نفس است، یک وقتی کذب بر غیر است.

