جلسه ۱۵
9آمد سراغ استکبار، أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ اَلْعٰالِينَ آیا استکبار کردی یا اینکه از عالین بودی؟ خب شیطان در اینجا، در این جواب مسألۀ استکبار را مطرح میکند نه مسألۀ جهل خودش را. چون که شیطان می تواند بگوید که من در اینجا متوجه امر شما نبودم، من در اینجا متوجه یک جهل مرکب بودم، أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نٰارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ من در اینجا احساس کردم از این بالاترهستم و بواسطۀ این احساس و به واسطۀ این علم، یعنی علمی که در اینجا بر علو و بر رجحان بر آدم است، بواسطۀ آن سجده نکردم. و خب ممکن است مطلبش صحیح و درست باشد، بگوید که من در اینجا احساس کردم که راجح بر آدم هستم و چون علم بر رجحان داشتم لذا نمیتوانم بر آدم سجده کنم. خَلَقْتَنِي مِنْ نٰارٍ تو مرا از آتش خلق کردی وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ او را از طین خلق کردی و چون نار بر طین ترجیح دارد پس بنابراین در اینجا این تخلف من به خاطر این است.
خداوند در اینجا این دلیل را محکوم کرد. این دلیل چیه؟ دلیل این است که بر فرض بر اینکه خلقت شما از خلقت طین بالاتر است، نگفت که خلقت طین پائینتر است یا خلقت نار بالاتر است، مطرح نشد، خدا چه چیزی را مطرح کرد؟ این را مطرح کرد أَسْتَكْبَرْتَ خب بر فرض اینکه نار اعلای از طین است ولی من در اینجا امر کردم، آیا امر من هم پائینتر از نار است یا امر من ما فوق نار و ما فوق خلقت است؟ چه خلقت از نار باشد چه خلقت از طین باشد الآن من در اینجا به تو امر کردم و تو هم میدانستی که من امر کردم دیگر؟ برای مخالفت با امر من چه دلیلی داری؟ اینجا دیگر مسأله، مسألۀ استکبار است و مسألۀ علم و جهل در اینجا مطرح نیست. در اینجا آن عواقبی را که مترتب بر این عدم ایتان به امر است، آن عواقب متوجه استکبار است نه متوجه عدم العلم. جهل مرکب در اینجا موجب برای عقاب نیست. الآن شیطان در اینجا جهل مرکب دارد، جهلش این است که، خدا هم قبول کرده یعنی خدا رد نکرده که آیا نار بالاتر است یا طین؟ نار از طین بالاتر است در این حرفی نیست ولی صحبت در این است که یک حقیقتی در آدم است که آن حقیقتِ در آدم، مافوق نار و طین است، حالا بحثی در آن حقیقت نداریم. الآن شیطان در اینجا دچار جهل مرکب شده یعنی علم به تفوق حقیقت او بر حقیقت آدم، این در این جا علم دارد. این علم را خدا از بین نبرد یعنی این علم مستوجب برای عقاب نیست آنچه که مستوجب عِقاب است استکبار است پس علم موجب عقاب و تبعات برای عدم اتیان تکلیف نیست، استکباری است که آن استکبار مفّری ندارد به جهت اینکه امر الهی و امر پروردگار مافوق همۀ ارزشها و ملاکها است و با عدم اعتنا به امر، این استکبار محقق است چون استکبار محقق شد فَاخْرُجْ مِنْهٰا ، پس امر به اُخرُج که تبعات برای این استکبار است بعد از علم در اینجا محقق نشده بلکه بعد از استکبار در اینجا محقق شده و از این آیه ما استفاده میکنیم که حتی عدم اعتنا به اوامر و نواهی و حتی اعتقاد به مخالف، نفس الاعتقاد و نفس العدم الاعتناء، این موجب تعلق حکم نیست الا در آن ظرف و موقعیتی که در آن موقعیت جنبۀ استکبار باشد، جنبۀ جحد باشد، جحود در اینجا باشد، انکار در اینجا باشد، همان طور که اگر یادتان باشد در روایاتی که میخواندیم که آنها جنبۀ جحد داشت، در اینجا آیۀ شریفه دلیل بر این است که عقاب و آن احکام مترتبۀ بر آن مخالفت در صورتی است که این مخالفت بر اساس استکبار باشد. این یک آیه.

