جلسه ۱۴
11طاقت یعنی توان، قدرت، آنی را که لایطیقونهُ، طاقت ندارد، قدرت ندارد. خب کسی که از نقطۀ نظر احراز ادلّه و از نقطۀ نظر مبانی به یک مبنایی اعتقاد پیدا کرده، آیا این فرد طاقت دارد به مبنای مخالف با آن اعتقاد، خود را متحمّل کند؟ طاقت ندارد. وقتی که الآن یک مبنایی برای من روشن هست خب من نمیتوانم برخلاف این عمل بکنم، خارج از حدود طاقت من است، خروج از حدود قوه و استعداد من هست. الآن ما تحمیل کنیم بر شخصی که دارای یک اعتقاد است و با وجود اینکه بدون غرض و عناد یک اعتقادی برای او پیش آمده یا اینکه اعتقاد پیش نیامده شک در اعتقاد برایش پیدا شده، یعنی حداقل را ما میگیریم، شک در یک اعتقادی، شک در ضروریی از ضروریات دین برای این فرد پیدا شده، خب اگر ما بخواهیم این شخص را با توجه به این ظرفیت مشککه که الآن تشکیکی در او به وجود آمده، این فرد را تحمیل کنیم بر قبول یک نظر مخالف، این ما لایطیقون است، خارج از حدود طاقت او است، نمیتواند قبول کند.
سؤال: لاٰ إِكْرٰاهَ فِي اَلدِّينِ … ﴿البقرة، ٢٥٦﴾
جواب: خب لاٰ إِكْرٰاهَ فِي اَلدِّينِ دیگر. خب این همان معنی لاٰ إِكْرٰاهَ است دیگر که دیروز عرض شد.
خب در این جا این شک آمده است و ذهن او را در یک ظرفیتی قرار داده است که خروج از این ظرفیت و این مورد و تَقبُّل ظرفیت و اعتقاد دیگر، این خروج عن الطاقة است، آیا میتواند همچنین کاری را انجام بدهد؟ آیا شما میتوانید و قدرت دارید بر کسی که شاک است با وجود اینکه در ظرف شک است شما خلاف آن شک را بر او تحمیل کنید؟ قدرت دارید؟ نه شما قدرت دارید و نه او قدرت دارد، هیچکدام. مگر اینکه با تازیانه بزنید توی سرش و این با زور تازیانه در مقام ظهور و در مقام اثبات بگوید من قبول دارم اما فی الواقع و در مقام نفس الامر نمیتواند قبول بکند. پس بنابراین شک میآید و رفع طاقت از این فرد میکند. شکّی که برای مکلف پیدا بشود به واسطۀ در اعتقاد، این شک موجب رفع طاقت است، طاقت او را سلب میکند مگر اینکه شک از بین برود، مگر اینکه زوال شک بشود. ولی با وجود این شک، طاقت برای این اعتقاد مخالف در این فرد وجود ندارد حالا چه برسد به این که اعتقاد مخالف پیدا بکند، یعنی با توجه به شرایط و مقتضیات، برای این فرد یک اعتقاد مخالف پیدا بشود، خب وقتی که اعتقاد مخالف برایش پیدا بشود اصلاً این فرد نمیتواند در نفسش خلاف [آن اعتقاد را قبول کند.]

