جلسه ۱۴
3خیلی اصرار از این طرف و آن طرف، طهران، آقا مثلاً افراد بیایند، وقتی میآیند صحبت میکنند می بینیم بابا این را که توی نامه هم میتوانست بنویسد. مثلاً آن روز که شما تشریف آورده بودید آن افرادی که آنجا بودند تمام مطالبشان، من به آقای...، آن شخصی که واسطه بود، گفتم شما ببینید مطالبشان ضروری است یا نه؟ مطالب ضروری دارد؟ گفت نه حتماً...، وقتی که آمدند حرف زدند دیدم نه، حرفهای معمولی و عادی که...، اما خب بندگان خدا مثلاً از اهواز آمدند، صحیح نیست آدم[اعتناء نکند] خب باید بنشیند صحبت کند با آنها.
آقای... در طهران خیلی اصرار که آقا شما پنج شنبههایتان را بگذارید برای این افرادی که میخواهند بیایند، هر پنج شنبه یک عدّهای بیایند، من میگویم خب اینها میخواهند بیایند چه بگویند؟ آقا گرفتار هستیم، آقا دعایمان کنید، خیلی خب دعا میکنیم، چشم، دعایتان میکنیم، گرفتار هستید؟ خدا ان شاء اللَه گرفتاریتان را برطرف کند. امّا خب یکی وقتی یکی مشکل دارد، مشکل اعتقادی دارد و خلاصه یک مطلب دیگر، خب آن یک مسألۀ دیگر است که آدم باید وقتش را برای همین مسائل بگذارد امّا عموماً این طور هستند. اینها خیلی وقت میگیرد و... با اینکه من به خیلیها گفتهام که اگر مسئلهای هست فقط شب پنج شنبه تلفن بزنید در عین حال میبینیم که بعد ازظهر تلفن میزنند، شبهای عادی تلفن میزنند، از این طرف و آن طرف، مثلاً آن از شهرستان تلفن میزند آدم که نمیتواند بگوید آقا مثلاً نزن، مثلاً فلان، یکدفعه وسط مطالعهام تلفن میزنند، هی میگوییم آقا بسیار خب ان شاء اللَه حالا...، آقا یک سؤال دیگر هم داریم! باشد یک سؤال دیگر...
یک دفعه مرحوم آقا طهران منبر میرفتند، همین کتاب امام شناسی که هست از آن سال شروع کردند، در ماه رمضان، ایشان شبها میآمدند و اینها را هم مینوشتند، مطالعه میکردند، آن وقت خب امام شناسی هم خیلی مراجع میخواهد دیگر، با معاد شناسی فرق میکند. امام شناسی مدارک می خواهد، مدارک اهل سنّت، خیلی [کار می برد،] آن وقت آن هم شب ماه رمضان و اینها. ایشان از اول ماه رمضان با ما و والده مان، اهل بیتشان قرار گذاشتند هر که آمد بگویند فلانی اصلاً مجال ندارد. ایشان از مسجد که می آمدند یک ساعتی استراحت میکردند و بلند میشدند میرفتند توی کتابخانهشان و اصلاً نه ما با ایشان حرف میزدیم...، فقط موقع افطار میآمدند افطار میکردند و دوباره میرفتند توی کتابخانهشان، به همین کیفیّت، صبح ها همین طور و...، یعنی یک ماه رمضان هر کسی میآمد خودشان گفته بودند بگویید فلانی مجال ندارد.

