جلسه ۱۳
6البته آیات دیگری هم بر این مسأله ممکن است که دلالت داشته باشد منتهی این مقدار فعلاً بیان شد. مثلاً آیۀ …… قُلْ هَلْ يَسْتَوِي اَلَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ اَلَّذِينَ لاٰ يَعْلَمُونَ …. ﴿الزمر، ٩﴾ که می تواند در این جا مورد برای دلالت قرار بگیرد …. وَ مٰا يَذَّكَّرُ إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ ﴿البقرة، ٢٦٩﴾….. وَ مٰا يَذَّكَّرُ إِلاّٰ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ ﴿آلعمران، ٧﴾…. إِنَّمٰا يَتَذَكَّرُ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ ﴿الرعد، ١٩﴾… وَ لِيَذَّكَّرَ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ ﴿إبراهیم، ٥٢﴾…. وَ لِيَتَذَكَّرَ أُولُوا اَلْأَلْبٰابِ ﴿ص، ٢٩﴾ که می تواند به مقدار لُب و به مقدار عقل در این جا تذکّر پیدا بشود، به آن مقداری که عقل یا علم وجود ندارد به آن مقدار تذکر در اینجا وجود ندارد یا آیاتی که دلالت می کند به میزان عقل و فهم، در این جا عقاب و ثواب هست، تمام این ها خب همه به جای خودش محفوظ و شاید بعداً هم متذکّر بشویم ما فقط آمدیم تیتروار بیان بکنیم.
مطلب دیگری که در اینجا هست روایت بسیار مهمّ حدیث رفع است. حدیث رفع از روایاتی است که خب سندش جای شک وشبهه ای ندارد و مورد قبول فریقین است. عامّه و خاصّه حدیث رفع را بیان کردند. از فقرات حدیث رفع، رُفِعَ ما لایعلمون است. رفع ما لایعلمون بنابر هر دو تقدیری که بیان شده که حالا عرض می شود که رفع ما لایعلمون به چه می خورد. رفع ما لایعلمون آن حکمی را که نمی دانند یا رفع علم ما لایعلمون باشد، حکم ما لایعلمون که حکم در اینجا محذوف است چطوری که بعضی ها گفته اند و در بعضی از نسخ هست یا علم در اینجا هست که بعنوان...، بنابر هر دو جهت که ما بگیریم، چه شبهات، شباهت حکمیه باشد بر این اساس که جهل به حکم بخورد یا جهل به موضوع بخورد که شبهات موضوعیه باشد، در هر دو صورت، این روایت شامل ما نَحنُ فیه خواهد بود به جهت اینکه اگر این حدیث رفع مربوط به شبهات حکمیه باشد خب بسیاری از این مسائل یا مبانی اعتقادی یا همۀ آنها اگر نگوییم بالکلیه، اینها جزو احکام هستند یا احکام اعتقادی هستند یا احکام فعلی و عملی وجوارحی هستند در همۀ اینها جهل به موضوع لِعلـةٍ مِن ایِّ علل آن دیگر فرقی نمی کند این در اینجا شامل حدیث رفع خواهد بود و بنابراین عقاب مترتب بر این که فرمودند که عقاب بر این بار می شود حالا چه عقاب اخروی و چه توابع دنیوی او از کفارات وامثال ذلک یا اینکه احکام مترتبۀ بر این الا ما خرج بالدلیل، احکام مترتبۀ بر علم، آن احکام فرض کنید که مانند حلیّت و حرمت و نکاح و امثال ذلک، یک شخصی بداند الان این زن در عدّه است و برود خطبه کند او را یا اینکه جاهل باشد که زن در عده است خب این فرق می کند، حرمت مؤبد یا عدم مؤبد برای او می آید یا اینکه فرض بکنید که در مورد تزکیه و عدم تزکیه، علم داشته باشد یا جهل داشته باشد به بسم اللَه یا به استقبال قبله و امثال ذلک که علم در آنجا دخالت دارد، خب آن احکام مترتبۀ بر علم، آن احکام برای جهل نمی آید و در آن فرض نمی شود یا این طور یا اینکه ما بگوییم در اینجا جهل به موضوع، مورد این حدیث قرار گرفته رفع علم الذی لایعلمون، آن مورد را، آن موضوع را انسان نداند، در اینجا باز مسألۀ فرقی نمی کند چرا؟ چون جهل به حکم وتشکیک در یک حکم چه بسا ممکن است که از تشکیک در موضوع باشد چون موضوع برای او محقّق نیست در این جا شکّ به حکم پیدا می کند، در این جا جهل به حکم پیدا می کند. اگر موقعیّت و آن موضوع در خارج واقعاً برای شخص محرز باشد و به تمام خصوصیات و جوانب برسد در این صورت، جهل به حکم هم ندارد. ممکن است عدم احراز آن موضوع خودش به واسطۀ عدم وجود دلیل باشد یا وجود دلیل مخالف و مقابل باشد پس بنابراین، این در این جا باز مورد خطاب رفع ما لایعملون هست.

