جلسه ۱۳
4ما در تاریخ خیلی موارد دیدیم که برای بسیاری از افراد حتّی از اهل علم یک مسائلی، حتّی شبهات توحیدی و اعتقادی پیدا شده است. این ها در عدل خدا شکّ کردند. اصلاً در مسائل توحید و تجسیم و امثال ذلک، این ها شکّ کردند. ما که نمی توانیم به صرف این شکّ، حکم به ارتداد بکنیم. لاٰ يُكَلِّفُ اَللّٰهُ نَفْساً إِلاّٰ مٰا آتٰاهٰا مصداقش در اینجا خواهد بود به جهت اینکه شک در اختیار انسان نیست. شک یک یدیده و حادثه و نظره ای است که این برای ذهن پیدا می شود. یا آن نظره می آید و عبور می کند و می رود یا اینکه آن نظره می آید و ثابت و مستقر می ماند در عین حال مکلّف هیچ گونه اختیاری نسبت به ورود این نظره و فکر و تخیّل ندارد با توجه به اینکه شرایط وجوانب در اینجا نقش اساسی را دارند برای این شکوک و یا مطالبی که ممکن است برای مکلّف در اینجا پیدا بشود، خب با توجه به این قضیه ما چطور بگوییم در اینجا مصداق موضوع ارتداد برای این شخص محقق است؟
اضف علی ذلک که ما ورود خاطرات و افکار را منتهی به سلسلة العلل می دانیم و این افکاری که برای انسان پیدا می شود اینها منتهی به سلسلة العلل می دانیم و به واسطۀ این افکار است که یک شخصی دارای حالت مختلفی خواهد بود و نظرات مختلفی به خود می گیرد. پس بنابراین اصلاً به طور کلی می توانیم بگوییم که در جایی که مسألۀ عناد در آنجا مطرح [نباشد حکم] به ارتداد عقلاً مستحیل است نه اینکه حتّی شرعاً. عقلاً حکم کنیم بر این که یک شخصی به صرف این که از روی ادّله و از روی مقدمات، مقدماتی که بسیاری از آنها اختیاری نیست و در اختیار انسان نیست، اگر حکم به یک قضیه ای بکند ما صرفاً حکم به ارتدادش بکنیم و احکام ارتداد را بر او متعاقباً بار بکنیم[این مطلب عقلاً باطل است.]

