جلسه ۱۳
1أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
عرض شد که تکلیف بر محوریّت عقل است. عقل به معنای قوّۀ ممیزّه و مشخصّۀ حق از باطل است. بر این اساس اگر فردی از نقطۀ نظر قوّۀ عاقله دچار ضعف باشد از دائرۀ تکلیف خارج می شود. یا اینکه ضعف او به حدّی است که آن طور که باید و شاید مصالح و مفاسد خود را نتواند تمییز بدهد باز از نقطۀ نظرتکلیف در یک محدویتی قرار می گیرد. روی این حساب، علم و جهل دو مشخصۀ برای تعلّق تکلیف و عدم تعلق تکلیف می باشند. علم در مقام تنجز و فعلیت تکلیف و جهل در مقام انشاء. جاهل مکلف است در مقام انشاء نه در مقام تنجّز تکلیف. و همان طور که ّبرای تعلّق حکم بر موضوعی تحقّق آن موضوع شرط است برای تعلّق حکم بر مکلّف، موضوعیت علم او هم شرط خواهد بود.
در این باب آیاتی از قرآن کریم است که اینها دلالت بر مطلوب دارند. یکی از آن آیات لاٰ يُكَلِّفُ اَللّٰهُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا …. ﴿البقرة، ٢٨٦﴾ یا …. لاٰ يُكَلِّفُ اَللّٰهُ نَفْساً إِلاّٰ مٰا آتٰاهٰا….. ﴿الطلاق، ٧﴾ وُسع در اینجا به معنای قدرت ظاهر نیست فقط بلکه معنای عام و شمولی را دارد بالنسبه به قدرت ظاهری و بالنسبه به مدرکات عقلی و مدرکات علمی برای تعلّق تکلیف. لاٰ يُكَلِّفُ اَللّٰهُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا یعنی تکلیف بر اساس مقدار معرفت و قدرت بر حکم تعلّق می گیرد یا بر مقدار قدرت و توان ظاهری برای انسان پیدا می شود.
روی این اصل آن مطلبی را که ما عرض کردیم که موضوع برای تکلیف، اول عقل و علم به احکام و دوم قدرت بدنی و قدرت ظاهری است در این آیه جای خود را پیدا می کند. لاٰ يُكَلِّفُ اَللّٰهُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا یعنی هر تکلیفی که به هر نفسی تعلّق بگیرد به میزان و مقدار وسعت اوست. اول وسعت عقلانی و مقدار سعۀ عقلانی و علمی که دارد. و دوّم به مقدار ظرفیت و توان و قدرت جسمانی که دارد. البته خب ما دیگر خیلی روی این آیه بحث نمی کنیم فقط همین طور به نحو اجمال می گوییم چون مطلب زیاد است و اگر بخواهیم...، فقط از باب اینکه این ادّله، ادلّه ای هست که تعلّق و عدم تعلّق تکلیف را نسبت به مورد برای ما بیان می کند.

