جلسه ۱۲
4بنابراین اگر صبیی موقعیت خود را نتوانست در برابر مولای حکیم احراز کند یعنی آن مسألۀ ثواب و عقاب و مصالح و مفاسدی را که مترتب است بر اتیان اوامر و کفّ نفس از نواهی، آن ثواب را اصلاً نفهمید، چگونه یک مولای حکیم می تواند امر و نهی را به او القاء کند؟ خب این مسأله الان هست دیگر، الان بچه ای که، فرض کنید که دخترده ساله ای که دنبال عروسک میرود و می خواهد عروسک بخرد، یا پول از باباش می گیرد که برود پفک نمکی از سر کوچه بخرد، این دختر ده ساله، اصلاً مصالح و مفاسد خود را الان می تواند ادراک بکند؟ اگر فرض کنید که پدرش هزار تومان بدهد، همۀ هزار تومان را می رود پفک و بیسکویت می خرد میآورد در خانه، اصلاً نمیگوید این هزار تومان...، و در موقع خوردن، همه اش را برمی دارد می خورد، هر چه به او می گویند این کبدت از بین میرود، کلیه ات از بین می رود، معلوم نیست توی این ها چیست، این فقط حساب شیرینی و مزهاش را می کند، چیز دیگر را احساس نمیکند، خب این که مصالح و مفاسد را نمیفهمد. لذا در همین موالیان عرفی، اگر پدر بیاید به او هزار تومان بدهد مردم مذمّت میکنند پدر را، می گویند چرا به او هزار تومان دادی؟ باید به او ده تومان بدهی، به اندازۀ یک پفک، به اندازۀ یک بیسکویت باید به او پول بدهی. آن وقت این مولای عرفی مورد مذمت مردم واقع میشود اما آن مولای حکیم که تعلّق اوامر و نواهی بر او و ترتب عقاب و ثواب بر این اوامر و نواهی که مشروط به هزار وادی تو در تو و هزار سرّ و هزار بطن و به هزار احتمال است آن وقت آن همان طور تعلّق گرفته اوامرش به یک بچۀ ده ساله؟ خب این مسخره نیست؟ آیا ما میتوانیم بگوئیم یک بچۀ ده ساله متعلق تکلیف است؟ این اصلاً امکان ندارد. چطور ممکن است یک دختر ده ساله که کارهایش کارهای یک بچه است متعلق تکلیف باشد آن هم تکلیفی که عقاب بر آن بار بشود؟! فرض کنیم اگر یک دختر ده ساله صبح بلند نشد نماز را بخواند و در همان موقع از دنیا رفت خدا او را عقاب میکند؟ عقاب ندارد. این اصلاً نمیفهمد نماز چیست، نماز هم اگر بخواند به خاطر ترس می خواند، به خاطر جایزه میخواند که پدرش به او می دهد، به خاطر تشویق و ترغیب و اینها میخواند.

