جلسه ۱۲
3سوال: مصالح و مفاسد تشخیص ندارد، امر مولا دلالت بر مصالح و مفاسد میکند، مگر اینکه بگوییم اینجا چون اینها عقل ندارند مصالح و مفاسد را نمیتوانند بفهمند، اختیار هم سلب می شود دیگر، چون اختیار ندارد در اینجا.
جواب: ببینید امر مولا که دلالت بر مصالح و مفاسد میکند بر مصالح و مفاسد مترتبۀ بر شعور و ادراک مکلّف را میکند، آیا خطاب مولا به نائم تعلق می گیرد؟ چرا نمی گیرد؟ به خاطر این که نائم احراز موقعیت خودش را در قبال مولا نکرده. مولا در مرحلۀ اول باید شخص مستعدّ برای القای امر نهی را پیدا بکند بعد امر و نهی را به او القاء بکند، مولا به دیوار که نمیتواند اوامر و نواهی را القاء بکند، مولا به این فرش که نمیتواند القای اوامر و نواهی را بکند. در وهلۀ اول باید فرد مستعدّ برای این مقام تخاطب در القای اوامرو نواهی پیدا بشود. حالا [بنا بر این مطلب] صبی آیا فرد مستعدّ هست یا نیست؟ نیست. رضیع آیا فرد مستعدّ هست یا نه؟ رضیع نمیتواند از جایش تکان بخورد چطور بیاید در اینجا...؟
یادتان هست من یک وقتی یک بحثی کردم مبنی بر این که احکام مترتب بر موضوعات هستند و شرائط است که موجب تحقق موضوعات هست و آن بحث حجاب و نکاح و بحثهای دیگر مثل تعلق اوامر یا نواهی بر عاجز که چطور می تواند باشد که مثلاً فرض کنید که آیۀ قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصٰارِهِمْ …. ﴿النور، ٣٠﴾ آیا این خطاب متعلق به اعمی هست یا نه؟ نیست دیگر، قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصٰارِهِمْ چرا؟ چون موضوع محقق نیست در اینجا. موضوع غض بصر است و بصر در اینجا نیست، بصر از باب عدم و ملکه است. بصر در عمی است در آنجایی که در آنجا بصر باید باشد و خطاب غض بصر در موقع و ظرفی است که در آنجا بصر باشد وقتی که در آنجا بصر نبود خطابی هم نیست. مثل این که اگر خطاب تعلّق بگیرد به یک موضوعی که شرط برای تحقق خطاب در آنجا منتفی باشد، پس باید بگوییم خطاب تعلّق به مجنون هم می گیرد، خطاب به وزن فرد که تعلّق نمی گیرد، خطاب به ظرفیت تلقّی است، مخاطب، مخاطبی باشد که بتواند خطاب را تلقی کند، اگر مجنونی نباشد که خطاب را تلقی کند، این مولا هزار دفعه به او بگوید لاتزن، هزار دفعه به او بگوید صلّ، هزار دفعه به او بگوید صم، وقتی مجنون است خب مجنون چطور می تواند تلّقی کند؟ اصلاً معنا ندارد. لذا القاء خطاب به مجنون از مولای حکیم لغو است. اصلاً از مولای عرفی لغو است چه برسد به مولای حکیم! عقل شرط اساسی برای این مسأله است.

