جلسه ۱۲
7... و در مقابل با این خصوصیات البته ما که این ها را حساب نمیکنیم ما میگوییم به عقل اصلاً برمیگردد، ولی بر فرض هم که این مسائل دخیل باشند اینها موجب میشوند که عقل نتواند این مسائل را از مسائل موقعیت و خصوصیت و مصالح و مفاسد او جدا کند، بیاید جدا کند. فرض کنید که من باب مثال یک شخصی با یک نفر دعوا دارد برود بزند تو سر برادر این، خب برادر این با تو دعوا دارد تو چرا میروی برادر این را میزنی؟ حالا اگر آمد این کار را کرد معلوم میشود این فرد یک خورده عقلش کم است دیگر. میگو ید چون الان صرف انتساب بین این برادر با این برادر هست اگر این یک خطایی انجام داد من چون دستم به او نمیرسد عقابش را متوجه این میکنم! این معلوم است کم دارد. این معلوم است مخبّل است.
حالا زن هم فرض کنید که در محیط زندگی فشار به او وارد میشود، کارش زیاد است، ضعف پیدا میکند، به هر جهتی از جهات میآید در اعتقادش تصرّف میکند، خدا را میگذارد کنار، پیغمبر را میگذارد کنار، همه چیز را میگذارد کنار، این مال چیست؟ به خاطر ضعف عقلش است دیگر. این استعداد و قدرت برای امتیاز و افتراق بین این خصوصیت و بین این خصوصیت را ندارد میآید قضیه را به چیز دیگر سرایت می دهد. به همین جهت اسلام آمده این حکم را از او(زن) برداشته گفته او را در مضیقه قرار بدهند تا به واسطۀ مضیقه دوباره به خود برگردد، موقعیت خودش را دوباره باز یابیکند، فرجه به او داده می شود، فرصت به او داده می شود. حالا این در مورد زن که البته خب این بحثش می آید، یعنی خواهی، نخواهی جهاتی که در آن هست و اینها، این بعداً میآید، من فقط خواستم یک اشارهای بکنم.
بناءً علی هذا مسألۀ اول در باب تکلیف، رشد عقلی است، اینکه عقل به یک مرحلۀ رشد واقعی برای این خصوصیات برسد و بر این اساس تکلیف، خداوند علم و جهل را قرار داده است چون علم و جهل جدای از عقل نیست، لاٰ يُكَلِّفُ اَللّٰهُ نَفْساً إِلاّٰ وُسْعَهٰا … ﴿البقرة، ٢٨٦﴾ قُلْ فَلِلّٰهِ اَلْحُجَّةُ اَلْبٰالِغَةُ فَلَوْ شٰاءَ لَهَدٰاكُمْ أَجْمَعِينَ ﴿الأنعام، ١٤٩﴾ حدیث رفع و امثال ذلک اینها میتوانند از ادّلهای باشند که ما باید اینها را انشاء اللَه در روزهای آینده مورد دقت قرار بدهیم. توانم دیگر رفت، اول زیاد صحبت کردیم. میخواستم امروز در حدیث رفع بحث را ادامه بدهم...

