جلسه ۱۱
1أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
بحث راجع به روایاتی بود که دلالت آنها بر تحقق ارتداد متفاوت است. یک روایتی در اینجا هست که...،
به جهت ورود در بحث، از باب اشاره به مطالب گذشته، امروز یک مرور اجمالی بر روایات مختلف در تحقق کفر و ارتداد داریم. روایات در مسئلۀ تحقق کفر متفاوت بود:
یک گروه از روایات، برگشتش به انکار و تکذیب رسالت بود.
بعضی از این روایات، جحد و انکار ضروریی از ضروریات دین را به نحو مطلق بیان میکرد.
بعضی از این روایات مثل روایت برید عجلی عن ابی جعفر علیه السلام: قال سئلتهُ اَن ادنی ما یکون به العبدُ مشرکا، حضرت فرمود: من قال ؟ انها حصاة و للحصاة ؟ و دانَ به.
خب یک دایرۀ خیلی وسیعی برای این مسئله هست. بناءً علی هذا فقهاء در قضیۀ ارتداد دچار اختلاف شدند:
بعضی ها - همان طوری که سابق عرض شد- اینها معتقد بودند به اینکه انکار ضروریی از ضروریات دین سواءٌ کان عالماً و عامداً باشد یا عن غیر علم و عَمد باشد، این موجب ارتداد است.
بعضی ها قائل بر این شدند که این اگر از روی علم و عمد باشد موجب ارتداد است و اگر از روی جهل باشد موجب ارتداد نیست
و بعضی ها هم خب در اینجا مسئله را به تکذیب رسالت برگرداندند و گفتند اگر چنانچه در این انکار، تکذیب رسالتی باشد این موجب ارتداد هست، اگر تکذیب رسالت نباشد این موجب ارتداد نخواهد بود.
مرحوم آقا شیخ حسین حلی یک بیانی در اینجا دارند، ایشان میفرماید که آنچه که من حیث المجموع از اخبار در باب ارتداد استفاده میشود این است که انکار ضروری دین، نفس آن انکار موجب ارتداد است و این دخلی به علم و عدم علم ندارد. چرا؟ به جهت اینکه شخصی که یک اعتقادی داشته باشد - ما به صحت و سقم این اعتقاد کاری نداریم، به مفهوم و محتوی و صدق عنوانی که بر آن اعتقاد مترتّب است کار داریم- اگر شخصی در یک ادارهای میخواهد برود، در یک وزارتخانهای میخواهد برود خود رفتن به آن اداره و وزارتخانه، او را معنون به این عنوان میکند سواءٌ اینکه به مبانی آن وزارتخانه یا اداره معتقد باشد یا اینکه معتقد نباشد. ولی همین قدر که پذیرفت و قبول کرد که به مبانی این وزراتخانه و مؤسسه پایبند و عامل باشد، این را معنون به این عنوان میکنند حالا اعتقاد باطنی داشته باشد یا نداشته باشد فرق نمیکند.

