جلسه ۱۱
5و اما جواب و حلّ قضیه در اینجا، یعنی در این مقطع این است- البته باز راجع به خصوص مسألۀ ایشان بحث داریم- حلّ قضیه به این است که این مطلب که انکار ضروری عن غیر علمٍ اگر باشد این مستوجب تکذیب رسالت نیست در عین حال این حکم هست، ما این را نمیتوانیم قبول بکنیم. روایاتی که این روایات، مثل خبر کنانی که سؤال میکند من شَهدَ اَن لا اله الا اللَه و اَن محمدا رسول اللَه کان مومناً حضرت میگوید فاین فرائض اللَه؟ یا اینکه فرض بکنید در روایت پائین لو کان الایمان کلاماً لم یزل فیه صُوم و لا صلاة و لا حلال و لا حرامٌ یا اینکه فرض کنید که قلتُ لابی جعفر علیه السلام انَّ عندنا قوماً یقولون اذا شهد اَن لا اله الا اللَه و ان محمداً رسول اللَه فهو مومنٌ. قال علیه السلام فلم یضربون الحدود و لمَ تقطع ایدیهم یا یضربون الحدود فلم تقطع ایدیهم و ما خلق اللَه عز و جل خلقاً علی اللَه عز و جلّ من مومن ٍ لاّن الملائکة خدام المومنین بعد حضرت میفرمایند ما بال من جحد الفرائض کان کافراً؟ چه اشکالی دارد کسی که انکار فرائض را میکند کافر باشد؟ کسی که انکار فرائض را میکند کافر است.
مرحوم حلی میفرمایند که این روایتها تثبیت رسالت را دارد، شهادت به لا اله الا اللَه را میدهد، شهادت به رسالت را میدهد، در عین حال که شهادت به لا اله الا اللَه ( توحید) و رسالت را میدهد، در عین حال کانَ کافرا، که من جحد الفرائضَ کان کافرا. پس از اینجا استفاده میشود که در ارتداد، تکذیب رسالت شرط نیست، در ارتداد انکار توحید شرط نیست چون در این روایات انکار توحید نشده، در این روایات اثبات توحید و رسالت است و مع ذلک حضرت میفرماید کان کافرا.
جوابی که به مرحوم آقا شیخ حسین حلّی میشود داد و اشکالی که بر نظر ایشان میشود وارد کرد این است که در باب تکذیب رسالت، لازم نیست که شما حتماً به دلالت المطابقیه تکذیب رسالت کنید بگویید کسی که فرض کنید که مرتد است آن کسی است که تصریحاً بیاید انکار توحید بکند یا تصریحاً بیاید انکار رسالت بکند تا اینکه...، نه، تکذیب رسالت ولو بالالتزام هم در اینجا صادق است، کسی که میآید و میگوید که من خدا و رسالت را قبول دارم امّا این مقدار را قبول ندارم این معنایش این است که رسالت منطبق با فهم خودم را قبول دارم، نه آن رسالت واقعیّه را، نه آن رسالت نفس الامریه را، چون رسالت یک رسالتی است که...، فرض کنید من باب مثال من بگویم که آقای بروجردی را قبول دارم، امّا رجالش را قبول ندارم، شم الفقاهه اش را قبول ندارم، حدیثش را قبول ندارم، میگوییم آقای بروجردی را پس چه چیزیش را قبول داری؟ از یک طرف میگویی من آقای بروجردی را قبول دارم و از آن طرف می گویی که آقای بروجردی نه فقیه است، نه رجالی است،...

