جلسه ۱۱
4الآن این میوه با این خصوصیات دارای این اسم است، این میوه با این خصوصیات دارای یک اسم دیگر است حالا من معتقد باشم که این میوه این اسم را دارد یا معتقد نباشم. این یک مسئلۀ تکوینی است که هر شیئ یک خصوصیاتی دارد. شخصی که متصّف به یک دین هست عن صدقٍ این فرد قبول این دین را کرده و متدین شده یا عَن غیر صدق، عن علم متدین شده و یا عن غیر علم، این فرقی نمیکند. اگر داخل در مسیحیّت شده باشد به او میگویند مسیحی، داخل در اسلام شده باشد به او میگویند مسلمان. اگر داخل در اسلام شده اما احکام اسلام را قبول ندارد این صحت سلب دارد صدق اسم اسلام بر او، اگر داخل در مسیحیّت شده باشد و مؤدّب به آداب مسیحیت نیست صحّت سلب دارد از اسم مسیحی بر او. پس این یک مسئلۀ عقلی و عرفی است. از این نقطۀ نظر درست است.
اشکالی که در اینجا هست این است که حالا این اتصاف و عدم اتّصافی که شما معلول برای تقبّل به مبانی و عدم تقبّل به مبانی می گویید این مطلب صحیح، ولی صحبت در این است که ارتداد در اینجا موجب یک عواقب و آثاری است که التزام به آن آثار و عواقب با جهل و عدم عناد مخالفت دارد و ناسازگار است با توجه به روایاتی که در اینجا هست، این را ما چه کار کنیم؟ بسیار خب کسی که داخل در اسلام است اما عمل به فرائض نمیکند به این مرتد میگویند، به این کافر میگویند. یا کسی که فرض کنید که مسلمان بوده بعد صلاة و صوم را انکار میکند و عن غیر علمٍ هم انکار میکند خب شما میگویید این مرتد است، مرتد فطری را هم فوراً باید اعدامش کرد و لا یُقبل توبته پس بنابراین چطور اصلاً جور در میآید با این همه قواعد عقلی و شرعی مبنی بر این که کسی که عن جهلٍ ، عن خطأٍ و عن غیر عنادٍ یک کاری را انجام بدهد یا انکاری را بکند خب این مستوجب عقاب نیست که حالا ما این قواعد را بعداً میآییم میگوییم، یعنی ما این اصل مفروغه را اول در نظر میگیریم حالا بعد راجع به آن شرح میدهیم. خب کسی که از روی جهل بیاید یک حرفی را بزند چطور شما میگویید که اعدامش کنند؟ این اصلاً امکان ندارد. خب خود این خلاف بدیهی و ضروریات دین است. یعنی یکی از ضروریات دین ما ترتب عقاب بر عناد و جحود است نه اینکه ترتب عقاب بر جهل است. بر فرض اینکه بر این شخص، منکر و مرتد صدق بکند ما در شرع یک التزامات و عواقبی را بر این ارتداد بار می کنیم چطور آن وقت شما...؟ آن وقت شما باید در اینجا دیگر قائل به تفصیل بشوید، یک ارتدادی که مستوجب عقاب نیست و یک ارتدادی که مستوجب عقاب است. خب یک همچنین تفصیلی ما نداریم. خب ما در کجای این روایات تفصیل داریم؟ یعنی قائل به خروج احد الطرفین بشویم و قائل به شق ثالث بشویم که همه میگویند و مجمعٌ علیه است که باطل است. یا ارتداد هست یا ارتداد نیست. و بر ارتدادی که صدق بکند ارتداد واقعی، خب بر آن ارتداد عواقب هم بار میشود. ما نمیتوانیم این حرف را بزنیم. این اشکال از این جا بر این مسأله وارد میشود.

