جلسه ۱۱
2کسی که اصول و مبانی اسلام را بپذیرد به او مسلمان میگویند حالا به حسب ظاهر معتقد باشد یا نباشد. کسی که به اصول و مبانی مسیحیت عمل کند به او مسیحی میگویند حالا چه معتقد باشد یا نباشد. این یک امر طبیعی است، یعنی اتصاف این ذات به این وصف یک امر طبیعی است و در اختیار این شخص نیست که آیا خود را متصّف بکند به این وصف یا متصف نکند، این دیگر در دست خودش نیست.
کسی که معتقد به اسلام است باید مبانی اسلام را بپذیرد تا اینکه به او بگویند مسلمان. حالا اگر شخصی آمد گفت من مسلمان هستم اما نماز را قبول ندارم، صلاة را قبول ندارم، صوم را قبول ندارم، حجاب را قبول ندارم ولو اینکه من معتقد به مبانی اسلام هم باشم این فی حد نفسه مسلمان [نیست] ولو اینکه معتقد به رسالت پیغمبر هم باشد.
پس از این نقطۀ نظر این مسئله جای بحث است و از نقطۀ نظر عرفی میتوانیم برای این قضیه یکی محملی درست کنیم و بگوییم این مسئله صحیح است. چون شخص، ما به عناد و عدم عناد مکلّف کار نداریم، ما به علم و جهل مکلف کار نداریم، ما به اتصاف مکلّف به وصف منکر کار داریم، به اتصاف مکلف به وصف اسلام کار داریم، به اتصاف مکلف به وصف کفر کار داریم و این اتصاف محقق است ولو عن غیر علم، ولو عن غیر عمد، چون شخص قبول ندارد، وقتی شخصی صلاة را قبول نداشت، صوم را قبول نداشت، حج را قبول نداشت، این کافر است دیگر، حالا هزار هم بگوید من پیغمبر را قبول دارم، من رسالت را قبول دارم یا تکذیب رسالت پیغمبر را نمیکنم.
از این نقطۀ نظر این روایاتی که در آن روایات، اشارهای به تکذیب رسالت نیست، این روایات میتواند مثبت کفر برای منکر ضروری و برای منکر فرائض باشد چه طوری که خب روایاتی در این زمینه هست که میفرماید:

