جلسه ۱۰
3ولی آنچه که مطرح است برای حکم به کفر، یعنی آنچه که نمیشود در آن شک کرد این است که این قضیۀ انکار فریضة من الفرائض یا انکار ضروریی از ضروریات، این کانّه یک امر ارتکازی عند الفقهاء هست که نفس خود[انکار] ضروری نمیتواند موجب خروج عن الاسلام باشد، این اگر إستوجب یا اوجب انکار النبّی، [اگر] به این کیفیت موجب انکار بشود این، خروج عن الاسلام است، یعنی چطور؟ یعنی اگر فرض کنید که یک شخصی بیاید و به این کیفیت بگوید، یعنی این طور ما احکام اینها را بخواهیم معنا کنیم و باز کنیم و توجیه کنیم این طور باید بگوییم، اگر یک شخصی بیاید و بگوید اگر پیغمبر در این زمان بیاید و بگوید این حکم از احکام الهی هست و این حکم من قبل اللَه است و این شخص یقین داشته باشد به رسالت این پیغمبر، اگر یک وقت یقین به موضوع ندارد و بگوید این شخص که آمده و این حرفها را گفته پیغمبر نیست خب این خارج از مَحط بحث است، یا اینکه این یقین به موضوع داشته باشد امّا یقین نداشته باشد بر اینکه این رسول این کلام را وحی من قبَل اللَه تعالی القاء میکند بگوید کلام من عند نفسه است، خب خیلیها در زمان پیغمبر میگفتند این حرفی که میزند من عند نفسه است و تفریق قائل میشدند بین وحی که مانند آیات قرآن میآید بر پیغمبر و بین کلامی را که پیغمبر میگفته که این کلام را من قبلَ نفسه میدانستند و او را جائز الخطاء در کلمات خود به حساب میآوردند، حالا در این مورد هم باز با اینکه میگوییم اشتباه است امّا ممکن است اعتقادش این طور باشد امّا اگر نه، یقین به موضوع و یقین به اینکه این کلام من قَبل اللَه است داشته باشد در عین حال انکار بکند و بگوید من او را قبول ندارم، لا شَکّ و لا شبهه که این فرد مرتد است و این کافر است. این منظور از انکار رسالت است.

