جلسه ۹
4فرض کنید که اگر یک شخصی بیاید و علم طبابت را بخواند بعد بگوید من اصلاً دارو را قبول ندارم! خب اگر دارو را قبول نداری پس چرا آمدی علم طبابت خواندهای؟ پس میخواهی چه کار بکنی؟ این که اصلاً دارو را قبول ندارم این اصلاً معنا ندارد! این یعنی اصلاً کل طبابت را قبول نداشتن. یا اینکه فرض بکنید که یک کسی بیاید از علوم متداولۀ امروزی را بخواند امّا آن اصول موضوعه و قضایای بدیهی اوّلیه در آن علم را بخواهد انکار بکند، خب این اصلاً آن علم را قبول ندارد، دیگر بیخود آمده و دارد[در این رشته تلاش] میکند. همین طور کسی که فرض کنید که فقه بیاید بخواند و بگوید بنده روایت را قبول ندارم! خب شما که فقیه هستی چطور میتوانی فتوا بدهی، استنباط بکنی بدون روایت؟ ما هر چه داریم روایت است با قرآن که نمیشود فتوا داد، میشود؟ خب اگر روایت را شما گرفتی و بگوئی آقا خبر واحد را من قبول ندارم! خبر متواتر را هم قبول ندارم! پس چطور فتوا میدهی؟ پس چطور استنباط میکنی؟ پس کسی که حکم میکند در اینکه روایت حجت نیست این در واقع اصلاً فقه را دارد از بین میبرد، دارد انکار فقه را میکند.
حالا اگر شخصی بیاید و بگوید آقا اصلاً نمازی در اسلام نیست! این اصلاً نه اینکه این گفتن و این انکار، مستلزم انکار و جحد رسول است، نه! اصلاً نفس اعتقاد به این مطلب و نفس بیان این مطلب میشود اصلاً ردِّ اسلام، اصلاً کاری به انکار پیغمبر ندارد، بر فرض پیغمبر را هم قبول داشته باشد بگوید ما پیغمبر را قبول داریم روی سرمان هم میگذاریم امّا اصلاً نمازی را قبول نداریم! خب نماز را قبول نداری...، مثل اینکه فرض بکنید که ممکن است یهود و نصاری هم پیغمبر را دوست داشته باشند ولی مسلمان نیستند.
پس ایشان در اینجا در این مقام است که انکار ضروری از این باب موجب کفر است که نفس انکار...، آن وقت در این موقع فتاوای فقهاء و اینها را بیان میکنند و روایاتی که در اینجا آمده و این روایات در این مقام است، یعنی در مقام این است که خلاصه فرائض، واجبات، این خودش فی حّد نفسه در تحقق اسلام دخالت دارد.

