جلسه ۹
2با توجه به اختلاف در لسان روایات از یک طرف و از طرف دیگر احکام و ادلّهای که رافع حکم ناسی، خاطی و جاهل است و عدم العلم را هیچ موجب برای تعاقب جزاء یا تعاقب حقوق کیفری نسبت به شخص جاهل نمیداند، با توجه به این دو مسئله این اختلاف تعابیر فقهاء در اینجا پیدا شده.
عرض شد که مرحوم صاحب جواهر قائل به ارتداد برای منکر ضروری در صورتی که مستلزم انکار نبی باشد شدهاند. البته همان طوری که ما در روایات خواندهایم و مطالعه کردهایم استلزام انکار نبی نیست و این استلزام انکار نبی یک عبارت مستحدثه ای است در لسان فقهاء که ظاهراً حاکی است از مقام جحد و انکار امّا در روایات نداریم، وجود ندارد. و این معنا کانّ در میان فقهاء یک امر ارتکازی بوده است که شخصی که منکر یک ضروری بشود، صرف انکار ضروری یا حکمی از احکام، این فقط انکار حکم است اما ما باید ببینیم این انکار در چه محدودهای میتواند قیام بکند و موجب اثر شرعی باشد؟ خب اگر یک شخصی واقعاً قائل به رسالت پیغمبر اکرم و توحید و بعث و امثال ذلک باشد امّا یک حکمی از احکام را قبول ندارد اعتقاداً، ما چه دلیلی بر کفر و ارتداد او میتوانیم داشته باشیم؟!
مرحوم آقا شیخ حسین حلّی در اینجا بر همان طریقه و روش مرحوم صاحب جواهر پیش آمدهاند و مطلبی را چندان اضافۀ بر آنچه که در جواهر است بیان نکردهاند، البته دو یا سه نکته است: یکی اینکه ضروری را به معنای بدیهی گرفتهاند، یکی هم ضروری به معنای خلاف ممکن است یعنی در مقابل ممکن که لازم است ولی در اینجا گفتهاند که ضروری به معنای بدیهی است. نکتهای که ایشان در اینجا میخواهند توضیح بدهند این است که کسی که انکار یک ضروری را میکند ولو خودش عالم هم نباشد، از این نقطۀ نظر این کافر و مرتد است به جهت اینکه انکار ضروری در حکم انکار اصل خود دین است.

