اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۹

0
فقه

فصل چهارم: مقام اثبات و مقام ثبوت احراز ارتداد

نسخه عربی

جلسه ۹

9
  • یک بحثی که انشاء اللَه حتماً باید این بحث را بررسی بکنیم بحث طهارت و نجاست کافر است که بسیار بحث مهمی است و من خیال می‌کنم که حالا اگر وقت داشته باشید این را دیگر برای سال بعد نینداریم چون بسیار بحث مهمی است بحث نجاست کافر. آیا اهل کتاب نجس هستند یا طاهر هستند و این مسائل که گفته می شود که منظور از نجاست کفار و مشرکین، نجاست و قذارت باطنی و معنوی است، آیا این صحیح است یا صحیح نیست؟ آن وقت بحث ولد کافر در اینجا می‌آید. احکامی که مترتب بر نجاست نسبت به آنها هست و...، اینها مبتلی به امروز است‌ها که عرض می‌کنم. لذا خیلی من در صدد هستم که اگر خدا توفیق بدهد و بدایی حاصل نشود این بحث ما قبل از این ایّام تمام بشود تا بتوانیم مطلب را به یک جایی برسانیم.

  • این مسائلی که شما می‌خواهید بفرمائید این مسائل همه اشکالاتی است که بر این مبانی وارد است، ما این اشکالات را گذاشته‌ایم برای وقتش، فعلاً داریم مبناء را در اینجا مطرح می‌کنیم که بعضی که آمده‌اند و گفته‌اند که این مستلزم انکار رسالت است، این از چه باب است؟ 

  • لا شَکَّ و لا شبهه که اگر یک شخصی عالماً و عامداً بگوید پیغمبر دروغ می‌گوید! یعنی پیغمبری که اعتقاد دارد که بر او وحی می شود و می‌داند که این پیغمبر صادق است، در این صورت این شخص عالماً و عامداً چنین مطلبی را بیان کند، شکی در این نیست که این فرد کافر است یعنی اصلاً هیچ کسی شک نکرده ولو اینکه [این مطلبی را که انکار کرده] ضروری نباشد، حتی مرحوم حلّی می‌فرماید در موضوعات هم همین طور است. 

  • این مطلبی که شما می‌فرمایید اصلاً از دائرۀ بحث خارج است. یک شخصی واقعاً بیاید استکباراً و عناداً بگوید پیغمبر دروغ گفته است یا اینکه فرض کنید که من باب مثال پیغمبر را سب کند، خب این سبی که می‌کند عالماً و عامداً یعنی چه؟ یعنی این اصلاً آدم نیست نعوذ باللَه! معنایش این است دیگر. معنایش این است که اصلاً نعوذ باللَه این اصلاً [دین] ندارد. یا اینکه فرض کنید که عُمر وقتی می‌گوید که انَّ الرَجُلَ لَیَهجُر خب پیغمبر که نیامده در اینجا حکمی از احکام اسلام را بیان کند، آمده اثبات موضوع را بکند، می‌خواهد بگوید دوات و قلم بیاورید تا من بنویسم. خب این عُمر می‌گوید انَّ الرَجُلَ لَیَهجُر! خب وقتی که این کلام پیغمبر را که می‌گوید هذیان! می‌گوید هذیان می گوید در حالتی که یقین دارد پیغمبر الآن هذیان نمی‌گوید، اگر یک وقت عُمر- واقعاً می‌گوییم یعنی بدون هیچ حُبُّ و بغض- واقعاً عُمر معتقد بود بر اینکه پیغمبر غَلَبَ عَلیه الوَجع و اَلَم و مرض بر پیغمبر غلبه کرده و این حرف را می‌زند، ما اعتراض نمی‌کردیم، ما به عُمر اعتراض نداشتیم به جهت اینکه اعتقادش است، مثل اینکه یک دکتری بیاید بالا سر یک شخصی، حالا هر کسی می‌خواهد باشد، هر مرد بزرگی می‌خواهد باشد، بالأخره این گاه گاهی بی‌هوش می‌شود گاه گاهی فرض کنید که یک حالت نسیانی به او عارض می‌شود حالا گیرم به اینکه پیغمبر هم باشد، اگر واقعاً اعتقادش این بود ولی اعتقادش این نبود، این می‌دانست لذا دنبال این بود نهی کند این را، طرد کند هی افراد را نگذارد بیایند، این می‌دانست که پیغمبر خیلی از خودش هم سالم تر است، عقل و مشاعر و شعورش هم از همه بیشتر است...