جلسه ۹
7این منظور حضرت است. کبیره ای از کبائری که دیگر مثلاً اسلام بر آن پایه آمده...، مثلاً فرض بکنید که عدهای از زنها آمدند پیش پیغمبر که اسلام بیاورند، حضرت فرمودند که انی ابایعکن من با شما بیعت میکنم علَی الاسلام اَن لا تزنیَنَ و لا تَشرنَ الخمر که شرب خمر و زنا این دو مسئله از مسائل مهمّۀ تشریع اسلام باشد. حالا اگر یک کسی بیاید و بگوید آقا اصلاً زنا در اسلام حلال است! خب این را در اینجا نمیتوانیم بگویم که...، این را که دیگر یهود و نصاری هم حرام میدانند فقط افراد لا ابالی و اینها، اینها را مثلاً حلال میکنند ! آن وقت بیایم به عنوان یک حکم و قانون اسلامی، حکم به حلّیت بکنیم. این منظور از حرمت و حلیتی است که در اینجا است نه اینکه حالا فرض کنید که عصیر عنبی که غلی و لم یذهَب ثلثا حالا ممکن است که بگوییم نه، این از روایات استفادۀ حرمت نمیشود، استفادۀ نجاست نمیشود، اینکه دیگر نمیشود بگوییم از مسائل مُهمّۀ اسلام است، نه این فرض کنید که یک فتوی است، آیا عصیر عنبی، مویز، داخل در عنب هست یا داخل در عنب نیست؟ یا اینکه فرض بکنید که حالا احکامی که مترتب بر عنب است، آن احکام بر مویز و عنب مجفوف هم بار شده یا نشده؟
خب در اینجا دو دلیل است: یک دلیل میگویند که اصل به خود ذات و به عدم تغیّر خصوصیات ذات برمیگردد که در این صورت بین عنب مجفوف و بین عنب[غیر] مجفوف فرقی نیست. بعضیها میگویند نه، در اینجا تبدّل موضوع شده، آن حکمی که مربوط به عنب هست آن حکم ساری و جاری بر این عنب مجفوف و اینها نخواهد بود. خب اینکه حلال و حرام نیست، این دو تا طرز استنباطی است که دارد[بیان می شود]
سؤال: در این صورت اینجا مترادف میشود بین ضروری و آنچه که مورد انکار واقع میشود که مثل رأس است نسبت به جسد که با نفی آن خود اسلام هم در خطر است که این میشود همان بیان فقهاء که بحث ضروری است. پس باید ضروری باشد اگر ضروری نباشد انکارش موجب کفر نیست.

