جلسه ۹
5روایت کنانی است از ابی جعفر علیه السلام: قیل لامیر المؤمنین علیه السلام مَن شَهد اًن لا اله الا اللَه و ان محمداً رسول اللَه کانَ مؤمناً؟ قالَ: فاینَ فَرائضُ اللَه؟ خب به صرف شهادتین که ایمان نیست، فرائض [هم باید باشد دیگر] قال: ...یقول لَو کانَ الایمان کلاماً لَم یَزل فیه صُوم وَ لا صلاة و لا حلال و لا حرام. ایمان که فقط کلام نیست، حلال و حرام این ایمان کجا رفته؟ صوم و صلاة این ایمان کجا رفته؟ قالَ: قُتلَ ابی جعفر علیه السلام انّ عندنا قَوماً یَقوُلوُنَ اذا شَهد ان لا اله الا اللَه و ان محمدا رسول اللَه و هو مؤمن قالَ فلم یضربون الحدود و لم تقطع ایدیهم و ما خَلق اللَه عَزّ و جل خَلقاً اکرَمَ اللَه من مؤمن علَی الملائکه خُدام المومنین. بعد حضرت میفرمایند:
اگر قرار باشد بر اینکه فقط شهادت اَن لا اله الا اللَه و رسالت پیغمبر، ایمان باشد پس چرا به اینها حدّ میزنند؟ چرا دست اینها را میبُرند؟ در حالتی که معلوم [است] اینها مسلمان هستند، [ولی] این ایمان نیست. بعد حضرت میفرماید که کسی که جحد فرایض را بکند، این کافر است. خب کسی که انکار فرائض را بکند کافر است یعنی چه؟ نه اینکه این انکار، مستلزم انکار پیغمبر است و انکار پیغمبر مستلزم انکار توحید است و انکار توحید هم خودش موجب کفر است و سلسلۀ مراتب، نه، کسی که انکار فرائض را بکند چیزی دیگر دستش نیست.
فرض کنید من باب مثال میگویید آقا شما مسلمان هستید؟ میگوید بله. آیا نماز را قبول داری؟ نه خیر! روزه را قبول داری؟ نه خیر! زکات را قبول داری؟ نه خیر! حج را قبول داری؟ نه خیر! پس این اسلام چی چی شد؟ خب بین شما و آن یهودی چه فرقی شد؟ زکات را قبول نداری، حج را قبول نداری، نماز را قبول نداری، روزه را قبول نداری پس چه چیز را قبول داری؟ این که دیگر چیزی نماند که قبول بکنی یا قبول نکنی. پس این از باب استلزام نیست. از باب اینکه اگر یک کسی یک مسئلهای را جحد بکند که این از اُمَهات مسائل فقه و اسلام است، در این صورت کاَنَّ خود آن اسلام را قبول نکرده است. این یک روایت که خب حالا در مورد آن صحبت میکنیم.

