جلسه ۹
3فرض کنید که یک کسی بخواهد علم ریاضی بخواند ولی بگوید من جمع را در ریاضیات قبول ندارم! خب وقتی که شما جمع را قبول نداری در واقع اصلاً خود ریاضیات را آمدی انکار کردی دیگر، از ارکان ریاضیات یکی جمع است. بگوید که من میخواهم علم ریاضی بخوانم ولی تفریق را من اصلاً قبول ندارم! اصلاً در عالم تفریق نیست! همۀ عالم وحدت است. در همۀ عالم وحدت و توحید حاکم است. مقام، مقام جمع است، تفریق و این حرفها یعنی چه؟! میگویند آقا جان آن یک حرف است این یک مسئلۀ دیگر است. پس این دو را باید از همدیگر جدا کنیم.
یا اینکه فرض کنید که بگویند آقا ما جمع را قبول نداریم، قائل به کثرت هستند، خب اگر جمع را قبول نداری پس چرا خودت بعضی وقتهایش را قبول داری امّا هر جا که...؟
سؤال: آقا اصول دین را اگر قبول نکند، بله میگوییم این حرف هست ولی در احکام این طور نیست حالا اگر مثلاً نماز را واقعاً خیال کند یک چیز بیخودی است...
جواب: بله حالا به این نکته میخواهیم برسیم لذا خود مرحوم حلّی هم بر این مسئله میخواهند اشاره بکنند که منظور چیست.
حالا صحبت در این است که آنچه که اُمَّهات یک دین را تشکیل میدهد که با رفض از آن، در واقع شخص اصلاً متدین به آن دین نخواهد بود، فرض کنید که در مورد نماز:
بُنیَ الاسلام علی خَمس، الصلاة و الصُوم و الزکاة و الحجّ وَ الولایة وَ ما نودی بشیء مثل ما نودی بالولایة
فرض کنید که حالا اگر یک شخصی اصلاً صلاة را قبول نداشت، خب مسلمان بدون صلاة، آن مسلمان نیست. یک وقتی مسلمان نماز نمیخواند، ولی قبول دارد، یک وقتی یک مسلمانی می گوید اصلاً نمازی نیست! وقتی می گوید اصلاً نمازی نیست یعنی اصلاً اسلامی نیست. ایشان در اینجا در این مقام میخواهند صحبت کنند که اصلاً ما کاری به علم و جهل منکر نداریم، کاری به این نداریم که آیا این انکار مستلزم انکار رسالت است یا نه، به این هم کاری نداریم، اصلاً فرض میکنیم که استلزام هم ندارد ولی بالأخره هر شخصی که قائل به یک نحلهای است، قائل به یک ملّتی است، قائل به یک دینی هست بالأخره این چه اعتقادی است و چه بروز و ظهوری دارد؟

