
عبارات مختلف فقهاء در باب انکار ضروری (2)
تحلیل استدلالهای فقهی درباره حکم انکار احکام ضروری دین
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی اختلاف نظرات فقهاء درباره حکم ارتداد ناشی از انکار ضروریات دین میپردازند. بحث با مرور دیدگاههای مختلف فقهاء آغاز میشود که برخی انکار ضروری را مطلقاً موجب کفر میدانند و برخی دیگر آن را مشروط به علم فرد یا نشو و نما در دارالاسلام میشمارند. در ادامه، دلایل این اختلاف تعابیر که ناشی از اختلاف لسان روایات و ادله رافع مسئولیت جاهل است، تبیین میشود. سپس استاد با طرح دیدگاههای مرحوم صاحب جواهر و آقا شیخ حسین حلّی، به تحلیل مبنای استلزام انکار ضروری با انکار رسالت میپردازند و با استناد به روایات مختلف، نقش فرایض و واجبات را در تحقق حقیقت ایمان و اسلام تشریح میکنند. در پایان نیز تفاوت میان انکار عالمانه و از روی جحد با استدلالهای علمی و فقهی تبیین میشود.
عبارات مختلف فقهاء در باب انکار ضروری (2)
توضیحات:
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی اختلاف نظرات فقهاء درباره حکم ارتداد ناشی از انکار ضروریات دین میپردازند. بحث با مرور دیدگاههای مختلف فقهاء آغاز میشود که برخی انکار ضروری را مطلقاً موجب کفر میدانند و برخی دیگر آن را مشروط به علم فرد یا نشو و نما در دارالاسلام میشمارند. در ادامه، دلایل این اختلاف تعابیر که ناشی از اختلاف لسان روایات و ادله رافع مسئولیت جاهل است، تبیین میشود. سپس استاد با طرح دیدگاههای مرحوم صاحب جواهر و آقا شیخ حسین حلّی، به تحلیل مبنای استلزام انکار ضروری با انکار رسالت میپردازند و با استناد به روایات مختلف، نقش فرایض و واجبات را در تحقق حقیقت ایمان و اسلام تشریح میکنند. در پایان نیز تفاوت میان انکار عالمانه و از روی جحد با استدلالهای علمی و فقهی تبیین میشود.
عبارات مختلف فقهاء در باب انکار ضروری (2)
5عن أبِيالصّبّاحِ الكِنانِيِّ عن أبِيجعفرٍ عليهِالسّلامُ قال: قِيل لِأمِيرِالمُؤمِنِين عليهِالسّلامُ مَن شَهِدَ أن لا إِله إِلاّ اللّهُ و أنّ مُحمّداً رسُولُ اللّهِ صلّى اللّهُ عليهِ و آلِهِ كان مُؤمِناً؟ قالَ: «فأين فرائِضُ اللّهِ؟!» قال و سمِعتُهُ يقُولُ كان علِيٌّ عليهِالسّلامُ يقُولُ: «لو كانَ الإِيمانُ كلامًا لم يَنْزِلْ فِيهِ صومٌ و لا صلاةٌ و لا حلالٌ و لا حرامٌ.» قالَ و قُلتُ لِأبِيجعفرٍ عليهِالسّلامُ: إِنّ عِندنا قومًا يقُولُونَ إِذا شهِدَ أن لا إِله إِلاّ اللّهُ و أنّ مُحمّدًا رسُولُ اللّهِ صلّى اللّهُ عليهِ و آلِهِ فهُو مُؤمِنٌ؟ قال: «فلِمَ يُضربُونَ الحُدُودَ و لِم تُقطعُ أيدِيهِم و ما خَلَقَ اللّهُ عزّوجلّ خَلْقًا أكْرَمَ على اللّهِ عزّوجلّ مِن المُؤمِنِ لِأنَّ الملائِكةَ خُدّامُ المُؤمِنِينَ و أنَّ جِوارَ اللّهِ لِلمُؤمِنِينَ و أنَّ الجنّةَ لِلمُؤمِنِين و أنّ الحُورَ العِينَ لِلمُؤمِنِين» ثُمَّ قالَ: «فما بالُ مَن جَحَدَ الفرائِضَ كان كافِرًا».1
«فأين فرائِضُ اللّهِ؟!» صرف شهادتین که ایمان نیست، فرائض هم باید باشد «لو كانَ الإِيمانُ كلامًا لم يَنْزِلْ فِيهِ صومٌ و لا صلاةٌ و لا حلالٌ و لا حرامٌ» ایمان که فقط کلام نیست، حلال و حرام این ایمان کجا رفته است؟! صوم و صلاة این ایمان کجا رفته است؟!
اگر قرار باشد بر اینکه فقط شهادت اَن لا اله الا الله و رسالت پیغمبر ایمان باشد پس چرا به اینها حدّ میزنند؟! چرا دست اینها را میبُرند؟! درحالیکه معلوم است اینها مسلمان هستند ولی این ایمان نیست. بعد حضرت میفرماید: «کسی که جحد فرایض کند، کافر است». کسی که انکار فرائض کند کافر است یعنی چه؟! اینطور نیست که این انکار، مستلزم انکار پیغمبر است و انکار پیغمبر مستلزم انکار توحید است و انکار توحید هم خودش موجب کفر است، سلسلهمراتب نیست. کسی که انکار فرائض کند، دیگر چیزی در دستش نیست. منبابمثال به او میگویند: آیا شما مسلمان هستید؟! میگوید: بله. میگویند: آیا نماز را قبول داری؟! میگوید: نهخیر! میگویند: روزه را قبول داری؟! میگوید: نهخیر! میگویند: زکات را قبول داری؟! میگوید: نهخیر! میگویند: حج را قبول داری؟! میگوید: نهخیر! میگویند: پس این چه اسلامی شد؟! چه فرقی بین شما و شخص یهودی هست؟! زکات را قبول نداری، حج را قبول نداری، نماز را قبول نداری، روزه را قبول نداری، پس چه چیز را قبول داری؟! دیگر چیزی نماند که قبول کنی یا قبول نکنی! پس این از باب استلزام نیست بلکه از باب این است که اگر کسی مسئلهای از اُمَّهات مسائل فقه و اسلام را جحد کند، دراینصورت کأنَّ خود آن اسلام را قبول نکرده است. این یک روایت بود و حالا در مورد آن صحبت میکنیم.
- . الکافي، ج ۲، كتاب الإیمان و الكفر، ص ۳۳، ح 2.
