اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۸

0
فقه

آخر درس سؤال و جواب دربارۀ کربلا

نسخه عربی

جلسه ۸

9
  • جواب: آب نرسیده ممکن است فرض کنید آن مقداری که...، تازه همین دلیل می‌شود برای اینکه اشکال وارد نیست، چون آب به آنها نرسیده این آبی که کم آورده‌اند برای بچه‌ها نگه داشته‌اند خودشان نخورده‌اند.

  • سؤال: آب را نگه داشتند. چرا استحمام کردند؟ استحمام که واجب نبود 

  • جواب: حالا فرض کنید که یک آبی آنجا بوده که به درد خوردن نمی‌خورده یا اینکه احتمال دارد مسألۀ عبادت را بیشتر مورد لحاظ قرار می دادند.

  • سؤال: برای امام حسین مثلاً؟

  • جواب: بله. 

  • سؤال: یعنی این را عبادت می‌دانند؟

  • جواب: بله.

  • سؤال: ازالۀ شعر را؟

  • جواب: بله مهم تر است، تشنگی را تحمل می‌کنند...، نه به اندازۀ بچه شاید بوده، بچه از شب قبل اگر تشنه بود که صبح می‌مرد، نه این طور که نبوده، اینها بالاخره سخت بود برایشان، نگه می‌داشتند خودشان نمی‌خوردند.

  • سؤال: پس این حکمی که در فتوای آقایان معروف که مثلاً اگر انسان بفهمد آب گیرش نمی‌آید، باید نگه دارد و تیمم کند، این حکم کلّی نیست؟ بعضی مواقع باید تحمل تشنگی کرد و وضو بگیریم

  • جواب: نه از کجا معلوم است؟ شاید آنها احتمال می‌دادند آب پیدا بکنند

  • سؤال: با آن شدّت ظلمشان...

  • سؤال: شدت گرما خودش خیلی مؤثر است.

  • جواب: بله، گرما هم که گرمای عجیبی بوده که یک استکان بخوری پنج دقیه بعدش دوباره تشنه می‌شدید.

  • سؤال: من دیدم که یک ساعت به یک ساعت تانکر آب می‌آوردند ولی بیست نفر تلف شدند از بچه‌ها از تشنگی. با اینکه آب یک ساعت به یک ساعت می‌رسید ولی بزرگان هم از تشنگی تلف شدند

  • جواب: الآن شما اینجا نشسته‌اید هوا خنک است. ما در منی بودیم وقتی روز یازدهم رفتیم سنگها را زدیم- همان دو سال پیش- داشتیم برمی‌گشتیم به اندازه‌ای عجیب عطش غلبه کرده بود که از دم جمرات تا منزل ده تا بطریِ یک لیتر و نیمی من آب خوردم یعنی پانزده لیتر آب را من از جمرات تا منزلمان- عزیزیه بود، خیلی نزدیک بود، خیلی هم فاصله نبود دیگر، نزدیک بودیم- پانزده لیتر من فقط آب خنک خوردم و وقتی به منزل رسیدیم انگار به اندازۀ یک گرم به وزنم اضافه نشده بود! پانزده کیلو! نمی‌دانم بخار می‌شد کجا می‌رفت؟ این اصلاً...! عجیب هوا گرم بود و ما هم پیاده آمدیم و هوا خیلی گرم بود و هم سنگ زده بودیم و رَمی کرده بودیم و خیلی چیز بود و این حرفها، یعنی فقط همین را بگویم از اینجا می‌رفتیم تا دم مدرسه من یک نیم لیتری از آنجا می‌خریدیم بعد یکی دیگر تا...! این طور نیستش که یک آبی باشد و فلان و... اصلاً اگر یک همچنین عطشی باشد که از دو یا سه روز قبل باشد که به هیچ وجه نرسد اصلاً بدن می‌افتد، بدن حرکت نمی‌تواند بکند