جلسه ۸
4تلمیذ: دیگر شبههای در کار نیست
استاد: اصلاً شبههای در کار نبود. بله صحبت در این است که در شام آن افرادی که فرض بکنید که در تحت تأثیر تبلیغات معاویه قرار گرفتهاند، افرادی در آنها بودند که وقتی که شنیدند امیرالمؤمنین علیه السلام در محراب شهید شد آنها تعجب کردند و گفتند مگر علی نماز هم میخواند؟ مگر علی مصلّی هست اصلاً یا نه؟ یعنی تبلیغات معاویه به حدّی بود و به حدّی اینها مشوش اذهان بود که اصلاً آنها شک در صلاة علی داشتند و کلٌّ بحسبه یعنی اَلتَّکالیف علی حَسَب ظُروف و علی حَسَب المدرکات الافراد.
و علی هذا این استلزام در صورتی است که ما بدانیم...
... تلازم بین انکار منکر و جحد جاحد و بین انکار رسالت، این دلالت التزامیه باید مُنبع عن عقیدۀ جناحیه و نفسیۀ منکر باید باشد، این را ما باید ثابت بکنیم. پس تمام بحث دربارۀ آنچه که از مفاد کلمات مرحوم صاحب جواهر استفاده میشود، یعنی ما بر گُردۀ او میگذاریم، کلمات ایشان به نحوی است که خب در اینجا دارد دیگر بَل وَ کُلُّ مَن عُلمَ اَنَّ انکارَهُ لشبهةٍ بَل قیلَ وَ کُلَّ مَن احتَمَلَ وُقوع الشبهة فی حَقه لعَدَم ثُبوت الاستلزام المذکور فی شئٍ منها الذی هو المدار فی حصوله.
یعنی دلالت التزامیه بین انکار منکر و بین انکار نبوت، آن دلالت التزامیه در صورتی است که به واسطۀ شبهه نباشد یا احتمال شبهه وجود نداشته باشد، در اینجا[که شبهه وجود دارد یا احتمال شبهه هست] دلالت التزامی وجود ندارد. مضافاً به اینکه عبارتی را که در اینجا نقل شده از روایت، آن عبارت هم خودش مُوهم این مسئله ممکن است که باشد، اینجا یک عبارتی بود که در آن عَلِمَ بود که من به نظرم رسید که مرحوم صاحب جواهر در اینجا دچار خطاء شده و عَلِمَ گرفته اگر عُلِمَ بگیرد...، حالا شاید جای دیگر دیدم، در نظرم بود که بیایم و بگویم که حتی در کلمات بقیۀ اصحاب، عبارت این بود مَن عَلمَ اَنَّهُ کانَ من... کسی که بداند، ظاهراً جای دیگر بود حالا میروم نگاه میکنم میآیم بیان می کنم. عبارت به این مضمون بود که عُلِمَ اَنَّهُ من الضَروره که در اینجا بدون قید استلزام به انکار نبوت است یعنی انکار یک امر ضروری ولو اینکه مستلزم انکار نبوت نباشد. امّا اگر ما آمدیم عبارت را، حالا عبارتی را که نقل میکنیم حتی در کلام اصحاب این طور باشد، انکارُ ما عَلمَ اَنَّهُ من الضّروره، عَلمَ بگیریم نه عُلِمَ، یعنی شخص عالم باشد به این که این ضروری است نه اینکه خود او ضروری باشد، اگر این طور باشد این دو اطلاق، نزدیک هم و متقارب میشوند. یعنی در اینجا تمام مسأله و مدار بر اساس علم است. اگر یک شخصی عالماً و عامداً انکار مسألةٌ و حُکمٌ مِنَ الاَحکام الاسلامی را بکند و عالم باشد بر اینکه این حکم از اسلام است ولو لَم یَکُن ضَروریاً وَ لَم یَکُن مُجمَعاً علیه این علم و این عناد، این مستلزم برای انکار نبوت خواهد بود و اگر انکار بکند ما عُلمَ اَنَّهُ منَ الضَّروری یعنی انکار ضروری را بکند ولی خود این جاحد و منکر، عالم و عامد نباشد این استلزام را ندارد.

