جلسه ۸
2این دو اطلاق در مورد انکار و جحدی که موجب کفر است وجود دارد، همان طوری که دیروز عرض شد در مجمع البرهان، ایشان قائل هستند بر اینکه صرفاً انکار ضروری، این موجب کفر نیست بلکه علم در اینجا شرط است یعنی علم منکر و جاحد به این که آن چه را که انکار میکند ضروری دین است. اگر علم باشد آن وقت فرق نمیکند بین ضروری و غیر ضروری و مجمعٌ علیه. و فرق نمیکند بین ضروری به نحو احکام غیر مستندۀ به برهان یا بین قضایایی که این قضایا متیقن الثبوت است ولو بالبرهان، این دیگر فرقی بین این نمیکند از نقطۀ نظر اینکه علم در اینجا شرط است.
با توجه به مسائلی که مطرح شد مرحوم صاحب جواهر، ایشان میفرمایند که اغلب فقهاء کلامشان ناظر بر این است که نفس انکار ضروری، این موجب کفر است ولو اینکه مستلزم انکار نبی نشود البته لَم یَقل اَحَدٌ به اینکه اگر شخصی علم نداشته باشد و واقعاً جاهل باشد این کلام او این موجب کفر خواهد بود بلکه افراد در اینجا متفاوت هستند و در مواقف مختلفه، در اینجا انکار و جحد حکم ضروری تفاوت پیدا میکند. فرض کنید که اگر یک شخصی نشأ فی دار الاسلام به حیثی که یُستبَعَد فی حَقه عَدَمُ الاطلاع علَی الاحکام الضروریَةُ فی الاسلام اگر این طور باشد نفس انکار یک حکم ضروری خودش موجب کفر خواهد بود. امّا اگر یک فردی لَم یَنشأ فی دار الاسلام و اَنکَرَ حُکماً ضروریا در اینجا ما نمیتوانیم حکم به کفر کنیم. در قبال این قول، قول دیگر است که انکار حکم ضروری مستلزم انکار نبی باشد. آن وقت در اینجا این سؤال مطرح است که در چه موقع انکار حکم ضروری مستلزم انکار نبی است؟ آیا ما در اینجا به اطلاق انکار ضروری تمسک میکنیم؟ یعنی یکی از مواردی که مورد اطلاق ما هست همین است که آیا اگر یک فرد انکار ضروری کرد و به حسب عادی این انکار مستلزم انکار پیغمبر و نبوت هست در اینجا ما حکم به کفر میکنیم؟ این مسأله باید روشن بشود.

