جلسه ۸
1أعوذُ بِاللَه مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ اللَه الرَّحمَنِ الرَّحیم
در مفتاح الکرامه میفرماید که:
و هنا کَلامٌ فی اَنَّ جُحودَ الضروری کُفرٌ فی نفسه اَو لانَّهُ یَکشفُ عَن انکاره النُبُوَّه مثلاً، ظاهرُهم اَلاَوَّل، اَحتَمَلَل الاُستاد اَلثّانی، قالَ فَعلیه لو احتَمَلَ وُقوع الشُبهَةَ علیه لَن یُحکَم بکُفره الّا اَنَّ الخُرُوج عَن مَزاق الاَصحاب مما لا یَنبَغی.
عرض شد که در اینحا دو مسأله مطرح است:
یکی اینکه به طور کلی در اطلاقات فقهاء این است که انکار ضروری در صورتی موجب کفر است که مستلزم انکار نبوت باشد. این یک بیانی بود که البته بسیاری از فقهاء بر همین فتوی دادهاند و مسئله را به همین کیفیت بیان کردهاند. مرحوم محقق و علّامه و سایرین در این مسیر قدم برداشتهاند.
دوّمین اطلاق در کلمات فقهاء این بود که انکار ضروری خودش فی حدَّ نفسه کفر[است نه اینکه مستلزم] انکار نبی باشد. پس بنابراین من باب مثال غلات یا خوارج که اینها قطعاً قائل به نبوت پیغمبر اکرم و قائل به توحید هستند اینها هم داخل در تحت حکم به کفر قرار میگیرند به جهت اینکه کلام آنها مستلزم انکار نبوت نیست، خود آنها قبول دارند پیغمبر را، توحید را قبول دارند، رسالت را قبول دارند، قرآن را قبول دارند، امّا یک مورد را انکار میکنند، فرض کنید که من باب مثال ولایت امیرالمؤمنین را انکار میکنند یا مخالفت میکنند با ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام یا اینکه نسبت به امیرالامیؤمنین حکم به غلوّ که الوهیت است میکنند با توجه به اینکه رسالت را هم قبول دارند، در این صورت باز حکم به کفر آنها میشود
سؤال: اگر معنی ولایت را فهمیده باشند چون معنی ولایت آن قدر روشن نبوده که به عنوان یک ضرورت...
جواب: نه به عنوان ضرورت که...، مثلاً در خصوص امیرالمؤمنین که این طور بوده حالا نسبت به سایر ائمه این طور مشخص نبوده امّا راجع به امیرالمؤمنین به عنوان، نه رَفض کلام حضرت، خوارج رَفض کلام فقط نمیکردند، چون اگر این طور است ما باید بگوییم خیلی از افراد کافر هستند، وقتی حضرت به خلافت رسید یکی از کارهایی که کرد شریح قاضی را خلع کرد از مسند در حالی که همۀ مردم اعتراض کردند، خب باید بگوییم همه کافر هستند یا اینکه فرض بکنید که صلاة تراویح را حضرت برداشت در حالی که همۀ مردم اعتراض کردند. خب این اعتراض دلیل بر این است که امیرالمؤمنین را به آن کیفیّتی که ما قائل به امامت و اطاعت بدون قید و شرط هستیم معتقد نبودند، امیرالمؤمنین را یک فرد خوب، صالح، عابد، سهر پیغمبر، ابن عم پیغمبر، خلیفة المسلمین، به این کیفیت قبول داشتند امّا اینکه الآن ما قائل به...- ما هم اگر آن زمان بودیم همین بودیم ها! یک وقت همچنین خیال نکنید که خیلی ما تافتۀ جدا بافته هستیم! نه آقا جان، ما هم آن موقع...! گفت از دور ما دستی بر آتش داریم- به این نحوه مطرح نبوده. ولی مسألۀ دیگر، خروج بر امام عادل است. این یک مسألهای است که کسی این مطلب را نمیتواند قبول کند حتی در آن زمان. خوارج چون اینها خروج بر امام عادل کردند، خروج بر خلیفة المسلمین کردند، خروج بر امام کردن از این نقطۀ نظر حتی پیش اهل تسنن هم- البته در فتوای اهل تسنن هم همین نقل شده است- خروج بر امام عادل و یا خلیفة المسلمین، این موجب ارتداد است، لذا در باب ردَّه که بسیاری از طوائف امتناع کردند از اعانۀ خلافت به زکات و اینها، اهل سنت و عامه از باب خروج بر خلیفة المسلمین، اینها را مرتد میدانند، یکی به خاطر عدم اعطاء زکات که این خودش موجب خروج از دین است و یکی هم به خاطر خروج بر خلیفة المسلمین. این از این نقطۀ نظر است.

