جلسه ۷
4ثبوت یک ارتداد نه اثبات ارتداد- اثبات ارتداد، این مربوط به محکمه است- ثبوت ارتداد که ما بتوانیم قبل از رجوع به محکمه، حکم به کفر این بکنیم فی نفس الامر و فی عالم الواقع، این ثبوت ارتداد به چه مسأله و به چه مطلبی حاصل میشود؟ آیا صرفاً به انکار یک مسأله ولو اینکه این مسأله ضروری باشد، آیا این ارتداد ثابت است یا نه، ثابت نیست چه بسا اینکه واقعاً فی نفسه این فرد اعتقاد به این ندارد، اعتقاد به اسلام دارد، اعتقاد به پیغمبر دارد، اعتقاد به... دارد، اما میگوید لَعلَ فی طول الزمان، من زمن النبی الی زماننا هذا، این مسأله تَبَدَّلَت و تَغَّیرت و الان ما بأیدینا لَیسَ ما انزل اللَه، ممکن است معتقد به این باشد، خب این چه تقصیری دارد؟ خود ما هم همین طور، خود ما هم لعل اینکه در بسیاری از مسائل معتقد به این باشیم که بسیاری از این مسائل...، این همه فقهاء در این مسائل مجمعٌ علیها آمدند نقاش کردهاند، این برای چیست؟ به خاطر اینکه فرض کنید که به خصوص که در این مسائل مجمعٌ علیهای بعد از زمان شیخ طوسی، میگویند اکثر یا تمام مسائل مجمعٌ علیها و فتاوای مجمعٌ علیها همۀ اینها مرجعش فتوای شیخ طوسی است. چون شیخ طوسی به جهت عظمت مقام علمی، شاگردان و تلامذۀ او جرأت تجری بر شیخ را نداشتهاند لذا احکام و فتاوای شیخ طوسی به عنوان یک اصول مفروض و مفروغ عنها تلقی میشد و اجماعاتی که بعد از شیخ طوسی ادعا شده، این اجماعات در واقع، فتاوای خود شیخ طوسی است، اینها آمدند به عنوان اجماع ذکر کردند. لذا اگر یک شخصی بیاید بر خلاف اجماع حرفی بزند که نمیگویند آقا آمدی انکار ضروریات را کردی، میگوید آقا بیخود کرده شیخ طوسی، این فتوی را داده، خب اینکه کاری ندارد، این همه...، به قول معروف مرحوم آقای بروجردی بارها میفرمودند، عظمت و بزرگواری علماء مانع از تأمل و تفکر و مطالعۀ طلاب نشود، حالا علماء بزرگوار هستند، علماء عظمت دارند، خب عظمت داشته باشند خب عوضی فهمیده، اشتباه فهمیده، اینکه مسألهای نیست، اینکه مطلبی در اینجا نیست.

