جلسه ۷
3... نه ضروری عند عامة المسلمین، نه، المراد بالضروری الذّی یکفر منکره، که منکرش کافر است الذی ثبت عنده یقینا انَّهُ من الدین. پس ضروریِ عند القائل و عند المنکر، مطرح است نه ضروری عند الناس، نه ضروری عند عامة المسلمین و این بسیار مطلب مهمی است.
سؤال: پس مثل تجری میشود.
جواب: بله، احسنت.
پس در اینجا این مطلب را ایشان بسیار خوب بیان کردند و بسیار کلام و عبارت متینی است ولو بالبرهان، ولو اینکه این ضروری، بالبرهان باشد یعنی این یقین و علم از مسائل نظری و برهانی و اعتقادی باشد نه از مسائل فقهی که با غیر نظر، با روایات و اینها استدلال میشود و بیان میشود. و ان لم یکن مجمع علیه اگر چه مجمعٌ علیه هم نباشد. اذ الظاهر من دلیل کفره هو انکار الشریعه و انکار صدق النبی صلی اللَه علیه و آله و سلّم. ظاهر این است که به واسطۀ انکار ضروری، انکار شریعت پیدا بشود، یعنی انکار این مسأله مستلزم انکار شریعت باشد و الّا اگر انکار مسألهای مستلزم انکار شریعت نباشد، فرض کنید که یک نفر بگوید من نمیتوانم این مسأله را از اسلام بدانم یعنی عقل و فکر و ادراک من نمیتواند...، انکار اسلام را نمیکند، پیغمبر را هم قبول دارد و صلاة اللیل را هم از ما بهتر میخواند و تعبد به مستحبات و به آدابش از ما بیشتر است و اعتقادش به رسالت و نبوت و ولایت و وصایت، حتی از ما بهتر است ولی در عین حال عقل و فهمش میگوید من نمیتوانم این مسأله را از اسلام بدانم، خب این انکار اسلام نکرده.
سؤال: این مسأله خیلی مشکل پیدا میشود چون ؟ ما کاشف نداریم برای آن قصدش که آیا قصدش، قصد انکار است واقعاً یا...؟
جواب: بله، لذا در اینجا حالا عرض میکنیم که باید این اختبار بشود، امتحان بشود. فعلاً در مقام ثبوت داریم صحبت میکنیم.

